نشريه

آثار - منابع

عضويت

ارتباط با ما

جستجو

  • امام صادق(عليه السلام): «هيچ كس نيست كه تكبّر ورزد، مگر بر اثر خوارى و حقارتى است كه در خود مى بيند الکافي»
  • پيامبر اكرم(صل الله عليه و آله): «هر کس از گروه مسلمانان جدا شود بر مرگ جاهليت بميرد نهج الفصاحه»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «زكات دانش، آموزش به كسانى كه شايسته آنند و كوشش در عمل به آن است غرر الحکم »
  • امام صادق(عليه السلام): «سجده بر تربت حسين (عليه السلام) حجابهاى هفتگانه را پاره مى‏ كند مصباح التمهجد»
  • امام صادق(عليه السلام): «جايگاه قبر امام حسين (عليه السلام) درى از درهاى بهشت است کامل الزيارات»
  • امام صادق(عليه السلام): «هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏ هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين (ع) باشد وسائل الشيعه»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «بر نقصان معنوي يک انسان همين بس که خويشتن را بزرگ پندارد غررالحکم»

مناظره محمدتقي سبحاني و حميدپارسانيا پيرامون نظريه آيت‌الله جوادي آملي در علم ديني

کرسي مناظره نقد و بررسي «ديدگاه آيت الله جوادي آملي درباره ماهيت علم ديني» برگزار شد.

کرسي مناظره ترويجي، عرضه و نقد ايده علمي با موضوع بررسي ديدگاه آيت‌الله جوادي آملي درباره ماهيت علم ديني، در سالن خواجه‌نصيرالدين طوسي واقع در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، برگزار شد. در اين نشست علمي که به‌ عنوان اولين پيش نشست همايش «نظريه علم اسلامي و کاربست آن در نظام آموزش‌وپرورش» به همت پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامي برگزار شد، حجت‌الاسلام‌والمسلمين دکتر حميد پارسانيا با حجت‌الاسلام‌والمسلمين دکتر محمدتقي سبحاني، به مناظره پرداختند. دبير علمي اين جلسه نيز آقاي دکتر ابراهيم علي‌پور، بود. بعد از اينکه دکتر پارسانيا مختصراً نظريه‌ آيت الله جوادي آملي را تقرير کردند، دکتر سبحاني به نقد آن پرداختند و در ادامه دکتر پارسانيا از اين نقدها جواب دادند.

از اولين خوانندگان اين نظريه بودم
در ادامه دکتر سبحاني به‌ نقد نظريه‌ آيت‌الله جوادي آملي پرداخت و گفت:
همان‌طور که مي‌دانيد، نقد به معناي تنقيص نيست بلکه يک نوع تکريم و احترام به صاحب نظريه است. لذا بايد ابعاد اين نظريه روشن شود. بنده از اولين خوانندگان اين نظريه بودم. چون دغدغه‌مند اين موضوع بودم. البته حضرت استاد در برخي از بحث‌ها و آثار خويش به‌صورت اجمالي به اين موضوع پرداختند اما در کتاب «منزلت عقل در هندسه‌ معرفت ديني» به‌ طور مفصل به اين مطلب پرداخته‌اند.
نظر من اين است که آنچه را از فرمايشات استاد پارسانيا در تحليل اين نظريه استفاده کردم، اجمالاً مي‌پذيرم؛ يعني وقتي کلام استاد بزرگوار را در حوزه‌ علم ديني مي‌شنويم، همه‌ اين مؤلفه‌ها برداشت مي‌شود و مي‌توان به ايشان نسبت داد که ايشان شخصيتي است که نظريه‌ خودش را بر اين اساس بنا مي‌کند؛ يعني علم ديني به موضوع ديني که همان فعل خداوند است برمي‌گردد. علم ديني داراي يک روش است اگر آن روش به کار نيايد آن علم ديني نيست و به لحاظ کاربرد هم علم به ديني و غيرديني تقسيم مي‌شود. همه‌ اين‌ها قابل استناد به فرمايش استاد جوادي است و اين نظريه متحمل اين بيان هست اما بنده اين نظريه را در سه لايه نقد مي‌کنم. البته در سالهاي قبل با استاد سعيد جوادي مناظره‌اي در اين موضوع داشتيم که پاره‌اي از اين نقدها در آن جلسه نيز مطرح شد.

نقد اول: تناقض دروني
لايه‌ اول نقد من اين است که بگويم اين نظريه علي‌رغم اينکه متحمل همه‌ اين نظريات است اما در درون اين نظريه مطالب و موضوعاتي وجود دارد که اين موضوعات را نفي مي‌کند. به‌عبارت‌ديگر اين نظريه، دچار تناقض و ابهام دروني است؛ يعني از يک‌سو اين نظريه به ما مي‌گويد جهان‌بيني نظري در حکمت نظري، در دانش مؤثر است اما بياني در توضيح دارد که اين را نفي مي‌کند. ما سرانجام به دست مي‌آوريم که در دانش و گزاره‌هاي آن جهان‌بيني هيچ تأثيري ندارد. در مورد موضوع مي‌گويد موضوع دانش، خلقت و فعل خداست نه طبيعت، لذا بايد حيثيت علت فاعلي و غايي در گزاره‌هاي دانش ملحوظ باشد؛ در صورتي‌که استاد در مواضع مختلفي اين مطلب را نفي مي‌کنند؛ يعني حتي اگر کسي سکولار و منکر خدا باشد حتي اگر قائل بشود که اين جهان طبيعت است و با نگاه طبيعت اين جهان را مطالعه کند باز اين علم اسلامي است.
يا در خصوص روش گفته‌ شده که روش، بايد ديني باشد اما در عمل، مبنايي براي روش‌شناسي علم گذاشته‌ شده که همين علم موجود يعني علم مبتني بر اساس تجربه و فرآيند دستيابي به محسوسات و حقائق عالم طبيعت را تائيد مي‌کند و در نهايت مي‌گويد دغدغه‌مند روش نباشيد. اگر عالمان تجربي، کار خودشان را در شناخت طبيعت به‌ درستي انجام دادند و سراغ واقعيت رفتند و واقعيت را کشف کردند و به تعبير استاد اطمينان پيدا کردند که اين گزاره واقعيت دارد اين حجت است و کاشفيت دارد و همين علم است. اسلامي بودن علم هم بيش از آن نيست.
اين بخش اول نقد من است که به‌ هر حال اين نظريه روشن نمي‌کند که آيا در نظر گرفتن علت فاعلي و غايي در حوزه‌ دانش تجربي، جزء اسلامي‌ شدن دانش هست يا با غمض عين از اين مطلب و شناخت عينيت باز اين، دانش است.
اين نظريه روشن نمي‌کند که آيا صرف اطمينان ولو از طريق همين روشهاي موجود به دست بيايد، آيا آن واقعيت جزء حقيقت است يا نه؟ از يک‌ طرف مي‌فرمايند حتماً بايد رعايت شود و از يک‌ طرف مي‌فرمايند هيچ نيازي نيست و صرف اطمينان کافي است. پس اين نظريه دچار ابهام و تهافت است.

نقد دوم: ناکارآمدي نظريه
لايه‌ دوم نقد من، ناکارآمدي اين نظريه نسبت به دانش‌هاي موجود تجربي است. ما امروز وقتي سخن از علم (اعم از دانش طبيعي يا انساني) مي‌گوييم، با يک واقعيت بيروني با دانش سروکار داريم. ما که قرار نيست از يک حالت فرضي علم سخن بگوييم. اين دانش سابقه و تاريخي دارد و امروز در محافل آکادميک به‌ صورت خاصي پژوهش و تعليم و تعلم مي‌شود.
در اين بخش دوم مي‌خواهم بگويم: اين نظريه دور از دنياي دانش موجود به نظريه‌پردازي در مورد علم و علم ديني پرداخته است. تصويري که در اينجا از دانش تجربي ارائه‌ شده است، تصويري است که امثال بوعلي و ملاصدرا نسبت به علم تجربي دارند؛ يعني گويا تصور شده که ما هنوز در علم تجربي از طريق بحث استقرا و حکم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد، به علم يقيني دست پيدا کنيم. در اين مقاله، اين تصوير از دانش وجود دارد و استاد به‌ صراحت مي‌فرمايند که اگر ما در علم به علم (يقين ضروري که حاصل برهان است) يا به علمي (اطمينان حاصل شده) رسيديم در اين صورت ما به علم رسيديم و الّا اگر از فرضيه‌ها سخن گفتيم و دانش در حد فرضيه باقي ماند، اين اصلاً علم نيست. اشکالي که ما داريم اين است که در دانش تجربي امروز نه استقرائي وجود دارد و نه کسي تجربه را به برهان برمي‌گرداند بلکه امروز منطق توليد دانش حداقل در بخش بزرگي از دانش‌هاي طبيعي و انساني، خلق فرضيه‌ها در باب واقعيت و آزمون زدن آن‌ها و نشان دادن کارآمدي و تأثير آن‌ها است. اگر بخواهيم بسيار معتدل بينديشم و نظريه ابزار انگاران و پست‌مدرن‌ها و کساني که اساساً به غيرعقلاني بودن دانش معتقدند که امروز بخش عظيمي از فيلسوفان به اين مسير رفته‌اند را کنار بگذاريم، ما در حوزه‌ علم يک واقعيت‌گرا هستيم يعني صحنه‌ علم را واقعي مي‌بينيم. اگر اين‌گونه داروي کنيم، معتدل‌ترين داوري اين است که دانش، مرهون ايجاد در انداختن فرضيه‌ها، ايجاد فرضيه‌هاي رقيب براي فرضيه‌هاي گذشته، گرفتن آزمون از اين‌ها در محيط‌هاي عيني و بعداً به يک نوع معرفت نسبي رسيدن است. امروز در علم، نه از علم (يقين ضروري) و نه از اطمينان، سخن گفته نمي‌شود و اساساً بدون فرضيه علم پيش نمي‌رود.
پس بخش دوم نقد بنده اين است که حتي اگر اين نظريه در مقام فرضيه‌ ذهني هم درست باشد، هيچ ارتباطي به واقعيت دانش امروز ندارد.
اتفاقاً اگر قرار باشد لازمه‌ اين سخن را بگيريم برخلاف نتيجه‌اي که حضرت استاد گرفتند که همه‌ دانشمندان دارند فعل خدا را تصوير مي‌کنند پس همه‌ علوم اسلامي است؛ لازمه‌ اين حرف اين است که کل بساط علم‌ها را جمع کنيم و اين علوم تجربي نه به علم و نه به علمي مي‌رسد و بايد از نو يک دستگاه توليد علم و دانش راه بيندازيم. پس اين نظريه ناظر به واقعيت‌هاي موجود در علوم تجربي نيست و هيچ‌گونه کار آيي در ارتباط با وضعيت امروز توليد علم ديني ندارد.

نقد سوم: نقض غرض
لايه سوم نقد من اين است که برفرض بپذيريم اصل نظريه درست و خالي از هرگونه ابهام است و بپذيريم که اين نظريه کارآمد است و واقعاً به علم موجود مي‌پردازد، به نظر من نه‌ تنها اين نظريه علم ديني را ثابت نمي‌کند بلکه اساساً مي‌رساند که علم، اصلاً ديني و غيرديني ندارد. فرض اين بود که اين نظريه، ما را در تشخيص علم ديني از غيرديني کمک کند در حالي‌که اين‌طور نيست. چون لازمه‌ اين نظريه اين است که تمام اين دانش‌ها اسلامي است و از طرف ديگر، به همين معنا، همه‌ اين دانش‌ها اسلامي نيست. اين نظريه به ما مي‌گويد اسلامي بودن يا نبودن در حوزه‌ علوم تجربي بي‌معناست. لازمه‌ اين نظريه اين است که هرکسي بر اساس روش تجربي و علم آور به پديده‌هاي علمي نگاه کند و اشتباه و خطا نکند و دچار وهم و خيال نشود، در آزمايشگاه با دقت، مناسبات پديده‌ها را ببيند و به يک اطميناني برسد، اين علم، علم اسلامي است و فرقي نمي‌کند که آن‌کسي که اين علم را توليد مي‌کند سکولار يا ملحد و يا مؤمن باشد. ايشان تصريح مي‌کند که اصل صحت و حجيت اين گزاره‌ علمي در اسلامي بودن آن کافي است. صحت، در حوزه‌ هست ها و نيست‌ها در علم تجربي اطمينان به دست مي‌آيد که از همين روشهاي معمول در حوزه‌ي تجربي حاصل مي‌شود. خلاصه اين نظريه که به‌ ظاهر مي‌خواهد بگويد تمام موضوعات، اسلامي است و براي شما راهي نشان داديم که تمام پيکره‌ دانش بشري را اسلامي مي‌داند، ناخودآگاه، انديشه‌ي علم سکولار را به ساحت معرفت راه مي‌دهد. اتفاقاً اين نظريه، بهترين مجوّز براي اين است که ما بگوييم آنچه را که امروز به‌عنوان علم سکولار مطرح مي‌شود، تمام اين علوم تحت چتر اين نظريه، اسلامي مي‌شود.
نتيجه‌ اين نظريه اين نيست که دانش‌ها را در سطح دانش‌هاي جوامع علمي به اسلامي و غير اسلامي تقسيم کرديم بلکه دانش‌ها را به صادق و غير صادق تقسيم کرديم. صادق بودن هم به اين است که روشهاي معمول و متداول را اجرا کند و ما را به اطمينان برساند. همين مقدار کافي است. اگر اين اتفاق افتاد صادق است. اگر صادق شد، اسلامي است پس همه‌ علوم اسلامي است و به يک معنا اصلاً اسلامي و غير اسلامي نداريم. پس در باب علوم نبايد تقسيم به اسلامي و غير اسلامي کرد بلکه بايد تقسيم به درست و نادرست تقسيم کرد. پس اين نظريه عملاً محمل و مبنايي است براي اينکه ما به همه‌ علوم سکولار موجود مهر اسلامي بزنيم و خيال خود را راحت کنيم.

دفاع دکتر پارسانيا از نظريه آيت الله جوادي آملي
در ادامه دکتر پارسانيا به پاسخ به نقدهاي دکتر سبحاني پرداخت و گفت: آيت‌الله جوادي در مقاطع مختلف، به دلايل بيروني و يا مخاطب‌هايي که وجود داشته به برخي از ابعاد اين نظريه اشاره‌ کرده‌اند؛ يعني گاهي بر روي موضوع و گاهي بر روي متافيزيک و گاهي بر محورهاي ديگر تأکيد داشتند.
به نظر من، رويکرد ايشان مبتني بر يک سري مباني است که يک جريان فکري را در جهان اسلام نمايندگي مي‌کند. ايشان علوم تجربي را فارغ از متافيزيک نمي‌داند. اصلاً مشاهده‌ حسي، حکمي را بدون يک زمينه‌ قبلي متافيزيکي ندارد. لذا رويکرد پوزيتيويستها که قائل‌اند که معرفت از فرضيه و مشاهده و آزمون و قانون شکل مي‌گيرد، مقبول نخواهد بود و با مبناي ايشان سازگاري ندارد. حال اگر ايشان، عبارت‌هايي را مطرح مي‌کنند که با اصل مبنا، تهافت دارد بايد توجيه شود. همچنين به لحاظ روش (تجويزي بودن) بر اساس مباني جلو مي‌رويم.
اما در حوزه‌ ناکارآمدي به جهات مختلفي برمي‌گردد که نسبت به علم براي اتصافش به ديني بودن وجود دارد. يک بخش، بخش تجويزي قضيه است که به لحاظ آن، ما از عمل ناگزير هستيم و به لحاظ تجويزي، احتمال و محتمل و قدرت و قوت احتمال و محتمل را نگاه مي‌کنيم. مثلاً اگر کسي مريض شده و مي‌خواهيم او را درمان کنيم به نزد پزشکي مي‌رويم. اين نظرياتي که روي مباني متافيزيکي مختلف شکل‌ گرفته و مي‌دانيم مباني آن‌ها ديني نيست ولي در عمل کارآمد است ولي کارآمد بودن يک نظريه در مقام عمل، دليل بر صحت و درستي آن نيست چون ممکن است لازم اعم آن نظريه باشد؛ اما در عمل ما نمي‌توانيم صبر کنيم تا ابتدا مباني پزشکي درست شود. يک اطمينان عقلائي براي آن احتمالات و محتملات موجود، کافي است که ما موظف باشيم به خيلي از دانش‌هايي که وجود دارد تمسک کنيم.
اين مطلب از همين علوم با منطق تجويزي استفاده مي‌شود و اين دليل بر اين نيست که نقد متافيزيکي و يا نقد موضوعي به اين دانش‌ها نداشته باشيم؛ يعني آن دانشمند علوم تجربي، ماترياليست است و اصلاً موضوع خودش را مستقل از خداوند متعال و فاعل و قابل مي‌داند و عملاً مداوا مي‌کند. مداوا کردن، به‌ هيچ‌ وجه دليل بر صحت او نيست ولي مداوا کردن يک نوع اطمينان عقلائي به همراه مي‌آورد و من موظف هستم که براي تداوم حيات و زندگي خودم از اين پزشکي و تکنولوژي استفاده کنم اما از طرف ديگر موظف هستم که اگر اين نظريه و تئوري، مباني فرهنگي و متافيزيکي خودش را اشراب مي‌کند و فرهنگ را تهديد مي‌کند، در شکافتن هسته‌هاي نظري نظريه‌هايي که دارد هسته‌ها را مي‌شکافد، تصرف کنم و به‌سرعت عمل کنم تا فرهنگ را نسبت به آن مباني که اين نظريه در محيط خودش به ديگران القا مي‌کند، مصونيت ببخشم. اين دو حوزه جداي از هم هستند؛ يعني کارآمد نبودن به لحاظ عمل، مدارا کردن نسبت به وضعيت علم موجود به معناي اين نيست که رويکرد انتقادي به لحاظ ساختار نظريه متافيزيکي و روش و نحوه‌ نگاه دانشمندان به موضوع خودشان، وجود نداشته باشد. لذا اين نظريه، در رويکرد انتقادي داشتن به همان علمي که در مقام عمل از آن استفاده مي‌شود، کارآمد است.

علم نوري الهي در فطرت انسان
اما آنچه در بخش سوم مطرح شد و آن اينکه اين نظريه به سکولار بودن و غير سکولار بودن علم قائل نيست و علم را همان علم صادق مي‌داند، بله داعي اين نظريه اين است که علم جز اسلامي نيست و علم براي اينکه علم باشد بايد مرتبط با متافيزيک الهي باشد و بايد موضوع خود را اعم از عرصه‌ تکوين و تشريع و اعم از خلقت و فرمان الهي بداند. عقل، حکم نمي‌کند بلکه فرمان الهي در عرصه‌ تشريع و خلقت الهي را در عرضه‌ تکوين کشف مي‌کند و علم صادق، حتماً اسلامي است؛ يعني بايد با آن مباني و با آن روش و با نگاه به موضوع شکل‌ گرفته باشد. البته اگر کسي نه با آن متافيزيک که علم موجود نوعاً اين‌گونه است و نه با آن روش کار مي‌کند و به لحاظ عملي کارآمد است دليل بر اين نيست که در معرض اين انتقاد نباشد.
به‌ عبارت‌ ديگر اين‌که گفته شد علم به لحاظ‌هاي مختلف، به ديني بودن و ديني نبودن متصف مي‌شود، علم به لحاظ مفهوم خودش غيرديني نيست. علم نوري است که حقيقت را نشان مي‌دهد و اين نور در فطرت انسان و در معرض دريافت همه‌ي انسان‌ها است و اگر علم حقيقت را نشان مي‌دهد، در مقام ذات خود نه سکولار است و نه ديني؛ اما اگر حقيقت را نشان مي‌دهد به لحاظ آنچه نشان مي‌دهد حتماً ديني است اگر متن واقع حق سبحانه و تعالي است اين نور هم حق را نشان مي‌دهد و هم در بحث تکليفي خداپرستي را به وجود مي‌آورد. علم در حاشيه اراده و تصميمي من و شما علم نمي‌شود بلکه علم به لحاظ ذات خودش علم است اما اولين معلوم آن حق سبحانه و تعالي است و اولين معلومات از ناحيه‌ي حق مي‌آيد.
اين معرفت‌شناسي و اين متافيزيک تحميلي نيست که از بيرون بر علم شده باشد بلکه تحميلي است که از درون علم مي‌جوشد و خود را نشان مي‌دهد و اگر مي‌گوييم علم سکولار غلط است تحميلي نيست که از بيرون بر آن تحميل‌شده باشد بلکه علم از درون و ذات خودش بطلان سکولار و پوزيتيويست را نشان مي‌دهد. همان‌گونه که نگاه‌هاي پوزيتيويستي که در طي قرن نوزدهم و بيستم تعريف مي‌شد، عملاً به فروپاشي دروني منجر شد و دانسته شد که اصلاً مشاهده و فرضيه به ما شناخت يقيني نمي‌دهد و عوامل معرفتي ديگري دخالت دارد، سخن در همين است؛ اما آن عوامل معرفتي ديگر، علوم ديگري است که همان حوزه‌ي شناخت خدا و مبدأ و معاد است. وقتي‌که نگاه علمي رايج، علوم تجربي اذعان به اين مسئله مي‌کند، خوب آن عوامل را به حوزه‌ فرهنگ و تصميم و اراده و امور اين‌چنيني بازمي‌گرداند اما آنچه در اينجا وجود دارد اين است که در اينجا علم ديگري وجود دارد و آن علم مي‌تواند صادق باشد يا کاذب باشد و لذا صدق و کذب تا آخر در علم حفظ مي‌شود و به نظر من يکي از ويژگي‌هاي اين نظريه اين است که ما را از ورطه‌ سقوط به عرصه‌ نسبي‌گرايي و عرصه‌ شکاکيت نسبت به اين مسئله به‌ صورت مطلق، مي‌رهاند و ما را از آسيب اين امور هم محفوظ مي‌دارد.
 



2012-2004 @ حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي سايت انجمن مطالعات اجتماعي حوزه علميه قم محفوظ است