نشريه

آثار - منابع

عضويت

ارتباط با ما

جستجو

  • اميرالمومنين(عليه السلام): «فضيلت وبرتري عمل به اخلاصي است که در آن است.»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «مومن سه نشانه دارد : راستي ،يقين و آرزوي کوتاه »
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «هر کس که سخن خدا را راهنماي خود بگيرد ، به استوارترين راه ها هدايت مي شود نهج البلاغه خطبه 147»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): « اگر خلوص داشته باشي به رستگاري مي رسي.»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): « هر چيزي نيازمند عقل است و عقل نياز به ادب دارد.»

نقش دين دربازسازي علوم و يا علوم اجتماعي

نقش دين و مذهب دربازسازي علوم و يا علوم اجتماعي

بسم الله الرحمن الرحيم
1-مقدمه: روش گفت¬وگو
دربار? نقش دين و مذهب دربازسازي علوم و يا علوم اجتماعي بنده به دو صورت مي¬توانم صحبت کنم.
روش اوّل اين است که، نظر خود را در اين مورد بيان کنم. و در اين صورت درسنت فکري خود، به ارائه مطلب خواهم پرداخت. همانگونه که آقاي لاتور بر مبناي فکري خود، نظر خويش را ارائه مي¬دهند. و البته اگر فرصت باشد و اين مسير طي شود، يعني اين دو ديدگاه مقايسه و به گفت¬وگو، گذارده شوند، اين روش خوب خواهد بود، ولکن اين روش مستلزم زمان و گفت¬وگوهاي گسترده و پردامنه¬اي خواهد بود.
روش دوّم اين است که، بنده با صرف نظر از ديدگاه مورد نظر خود که مبتني بر تاريخ انديشه و حکمت اسلامي است، مسايلي را پيرامون نظر آقاي لاتور بيان کنم، در اين روش تلاش خواهم کرد، بحث را از جايي ادامه دهم که جناب آقاي لاتور آغاز کرده و بيشتر از ادبياتي استفاده کنم که نزديک¬تر به ادبيات ايشان باشد. و به دليل فرصت محدودي که داريم از اين روش استفاده مي¬کنم، البته، نظر بنده به مطالبي است که آقاي لاتور در اين ارائه و در دو مقاله ديگر بيان کرده¬اند .

2-مفهوم طبيعت nature به عنوان متافيزيک علم مدرن
آقاي لاتور مفهوم طبيعت-nature- را اکتور جهان مدرن مي¬داند اين مفهوم همان¬گونه¬ که تولمين بيان کرده است،از قرن17 شکل گرفته است. و از ديدگاه ايشان مفهوم طبيعت و عقيد? به آن نقش متافيزيک را براي علم اين جهان بر عهده دارد. از نظر آقاي لاتور علم در اين جهان بر خلاف پندار پوزيتويستها بدون متافيزيزيک نيست.
آقاي لاتور دين را همان عقيده به چيزي مي¬داند و معتقد است جهان مدرن نيز خالي از عقيده به نوعي از متافيزيک نيست از نظر آقاي لاتور عقيده به طبيعت يک ضد دين است که در قالب دين يعني در قالب عقيده ظاهر شده است.
3- گايا به عنوان حقيقت طبيعت،
ايشان حقيقت طبيعت را گايا مي¬داند، و گايا در قبال معناي طبيعت که در مدرن¬ها آن را به کار مي¬برند مقاومت مي¬کند.
گايا در اساطير يوناني تجسم شخصيت زمين و يکي از اصلي-ترين و کهن¬ترين خدايان يونان است. گايا در نگاه آقاي لاتور خداوندي فوق¬طبيعي و متعالي نيست، بلکه الهه¬اي است حاضر در زمان است که هم افق با الهيات پويشي وايتهدعمل مي¬کند.
آوردن مفهوم گايا به جاي طبيعت، شبکه معنايي علوم و از جمله علوم اجتماعي را در چگونگي مواجهه با زمين دگرگون خواهد کرد. و از اين طريق مسايل زيست محيطي که امروز به صورت يک معضل براي جامعه بشري درآمده است حل خواهد شد. اين بيان آقاي لاتور بنده را به ياد تأکيدهاي مکرر حضرت آيت الله جوادي آملي مي¬اندازد که در اعتراض به ادبيات رايج امروز، پيشنهاد مي¬کردند که به جاي کلمه طبيعت از کلمه خلقت استفاده شود.
4- هابرماس و نظريه پست سکولاريزم
ابتدا مقايسه¬اي بين مواجهه آقاي لاتور با دين و متافيزيک با مواجهه، هابرماس، پيتربرگر، ماکس¬وبر و هورکهايمر انجام مي¬دهم.
هابرماس نظريه پست سکولاريزم را مطرح کرده است، او در برخي از آثار خود و از جمله در سخنراني¬اي که در دانشگاه تهران (آوريل 2002 ميلادي – ارديبهشت 1382 خورشيدي) داشت، بازگشت دين را پس از غلبه سکولاريزم که پديده¬اي مدرن است، واقعيتي مي¬داند که جهان مدرن آن را مي¬تواند تحمل کند، و براي آن دو شرط قايل است.
اوّل : مرجعيت علم (Science) را بپذيرد.
دوّم: مرجعيت عقل عرفي را قبول کند.
در ديدگاه هابرماس که بيشتر ديدگاه تجويزي است دين تأثيري در علم و عقلانيت مدرن نمي¬تواند داشته باشد. بلکه با قبول قواي علم و عقلانيت مدرن امکان حضور در جهان موجود را پيدا مي¬کند.
5- برگر و افول سکولاريزم
پيتربرگر، نظريه افول سکولاريزم را دارد، ايشان پس از مواجهه با بازگشت مجدد ديانت به عرصه حيات و فرهنگ عمومي جامعه بشري،(که نقطه عطف آن انقلاب اسلامي ايران است) از نظريه پيشين خود عدول مي¬کند، نظر نخست برگر اين بود که دين از عرصه سياست و علم خارج شده و به زودي يعني تا پايان قرن بيستم از حوزه فرهنگ عمومي نيز خارج مي¬شود.
خيزش ديني در کشورهاي غيرغربي و هم¬چنين در جوامع غربي او را به اين نظريه سوق داد. که باورهاي ديني لايه¬اي عميق از نظام معنايي زندگي و حيات را تأمين مي¬کنند، و براي آن جايگزين و بديلي نيست.
برگر متوجه اين مسأله هست که دين نيازمند به عقلانيتي مناسب با خود است، که عهده¬دار تبيين، توجيه و دفاع از حقايق مربوط به آن باشد. و مشکل جوامع مدرن را در اين مي¬داند که فاقد عقلانيتي از اين نوع است.
توصيه برگر اين است که براي تداوم حيات اجتماعي گريزي از ترويج و تبليغ دين در فرهنگ عمومي نداريم بدون آن که عقلانيتي داشته باشيم که از حقيقت آن دفاع کنند.
در بيان برگر عرصه علم، سياست و مديريت فرهنگي همچنان سکولار عمل خواهد کرد. و فرهنگ عمومي با روشهاي تبليغي و خطابي به حيات ديني خود ادامه مي¬دهد.
6- وبر و نفي عقلانيت ديني در جهان مدرن
ماکس¬وبر ويژگي جهان مدرن را علم و عقلانيت ابزاري مي¬داند در ديدگاه او اين نوع از علم و عقلانيت، مستقل از ارزشها و از جمله ارزشهاي ديني است ، هر چند که در خدمت اهداف دنيوي و قابل دسترس، پديد آمده و رشد مي¬کند.
وبر البته از جوامع و فرهنگ¬هايي ياد مي¬کند که در آنها مدل¬هاي ديگري از عقلانيت حضور داشته که به داوري درباره خداوندگاران متعددي مي¬پرداخته است. و حق و باطل بودن آنها را شناسايي مي¬کرده است.از نظر وبر جوامع ديني از آن نوع عقلانيت¬هابرخوددار بوده¬اندو جهان مدرن فاقد چنين عقلانيتي است و مردم در اين جهان قدرت تميز علمي نسبت به خداوندگاران متعدد مختلف را ندارند، از نظر او در اين جهان هر کس از شيطان خود پيروي مي¬کند.
وبر قائل به اين نيز هست که جهان مدرن اسطوره¬زدايي کرده است، و اين سخن او به اين معناست که، جهان مدرن فاقد متافيزيک اسطوره¬اي نيز هست.

7- هورکهايمر و متافيزيک و عقلانيت مدرن
هورکهايمر نيز علم مدرن را مبتني بر عقلانيت ابزاري دانسته و با بياني روشن بر اين نکته تصريح مي¬کند. که اين نوع از عقلانيت، ملازم با هستي¬شناسي و متافيزيکي خاصي است، در اين هستي¬شناسي طبيعت، ماده¬اي خام و توده¬اي بي¬جان است که در انتظار تصرف انسان قرار گرفته است.
هورکهايمر بر خلاف مارکوزه به اين عقيده است که هويت جهان مدرن و ساختارهاي سياسي و اقتصادي آن مبتني بر اين نوع از هستي¬شناسي و عقلانيت است و تغيير در آن مي¬تواند تغييرات ديگر را به دنبال آورد.
نکاتي را که پس از بيان نظريه لاتور و مقايسه آن با ديگر نظرات لازم به ذکر مي¬دانم
عبارتنداز:
8- غفلت لاتور از هويت عقلانيت و علم مدرن
اوّل، از مقايسه نظر آقاي لاتور با نظريات ياد شده دانسته مي¬شود که ايشان به نقش متافيزيکي مفهوم طبيعت-nature- در علم مدرن و شبکه مفهومي اين جهان توجه دارد، ولکن تا آنجا که من مي¬دانم از کنار لوازم و پيامدهاي معرفت شناختي متافيزيک ديني به سرعت عبور کرده است و به آن نپرداخته¬ است. وبر اين نکته تصريح نکرده است که تغيير متافيزيک مدرن معناي علم و عقلانيت آن را نيز دگرگون مي-کند.
9- تلازم گايا با معرفت و علم متناظر با خود
دّوم: پذيرش گايا و سخن گفتن از آن به عنوان حقيقتي که طبيعت صرفاً ترجمه مدرن از آن است، مستلزم پذيرش نوع و يا دست¬کم سطحي از معرفت عقلي است که به شناخت حقيقت قايل مي¬شود. و به همين لحاظ داراي ذات است.وبر¬ساخته¬اي صرفاً اجتماعي نيست و اين امر شمول ديدگاه معرفت شناختي آقاي لاتور را مورد نقض قرار مي¬دهد.
10- ريشه مسيحي – يوناني، مفهوم گايا
سّوم، روي آوردن ايشان به گايا متأثر از سنت تاريخي، جهان غرب است، که ريشه در الهيات مسيحي يوناني دارد.
گايا الهه¬اي است که جنبه تشبيهي و تنزيلي در آن غلبه يافته است. و جهت تنزيه و تعالي در آن از بين رفته است. و اين خصوصيت همان¬گونه که کلمه گايا به آن دلالت دارد، ريشه در فرهنگ يونان و ريشه در آميختگي مسيحيت با آن فرهنگ دارد.
در شوراي نيقيه اوّل (325 ميلادي) ديدگاه مسيحياني که ساحت متعالي خداوند را حفظمي¬کردند، (مانند آريوس اهل اسکندريه) از رسميّت خارج شد، و حضور خداوند مسيح، بدون تنزيه ديده شد، و پدر همان پسر شد، و اين امر در شوراي قسطنطنيه (381 ميلادي) به روح القدس نيز سر بيان يافت. و هگل اين ميراث الهياتي مسيحيان را در فلسفه خود به صورت فلسفه شدن در آورد يعني، افق متعالي و ثابت هستي را ناديده گرفت، و وايتهد الهيات پويشي را با استفاده از اين عقبه، بنيان نهاد و گاياي آقاي لاتور از اين الهيات بهره مي¬برد.
11- جمع تشبيه و تنزيه در الهيات اسلامي
چهارم: آنچه در نکته چهارم خود مي¬خواهم بيان کنم اين است که مفهوم گايا و عقبه مسيحي-يوناني آن با سنت ديني جهان اسلام، که تشبيه و تنزيه را با يکديگر جمع مي¬کند ناسازگار است.
آقاي لاتور الهيات مقابل خود را الهيات تنزيهي مي¬داند و از آن گريزان است، و حال آن که الهيات اسلامي الهيات تنزيهي محض نيست. خداوند در اسلام يک امر متعالي و گسسته از طبيعت و يا گسسته از حيات و زندگي انساني نيست.
هستي او هستي مقدّس از هر نقص و يا کمال ناقص است. و چون او کمال مطلق است، ضمن تمايز با همه موجودات مقيد، هيچ امر محدود و مقيدي از احاطه، اشراف و حضور او خارج نيست.
او به اعتبار و لحاظ فيض و رحمت گسترده خود، با همه اشياء همراه و قرين است و در همه آنها حضور دارد، بدون آن که آميخته و ممزوج با آنها باشد و از همه اشياء فراتر است بدون آن که، دور و منعزل از آنها باشد، امير بيان علي عليه السلام در اين¬باره مي¬فرمايد. داخل في الاشياء لابالممازجه و خارج عنها لابالمزايله.
در الهيات اسلامي همه آنچه را که آقاي لاتور از حضور و همراهي خداوند با مخلوقات و موجودات اين جهان، توقع دارد، وجود دارد بدون آن که، خداوند و فيض گسترده او مقيد به حدود طبيعي، زماني و يا مکاني شود، او با همه همراه است، به همه رنگ و تعيّن مي¬دهد بدون آن که خود به رنگ، تعيّن و يا قيدي مقيد شود.
و به همين دليل انسان مسلمان، در همه فعاليت¬هاي روزانه خود و همه ارتباطاتي که با ديگران و يا با ديگر اشياء دارد، خود را در محضر خداوند و در تعامل با او مي¬بيند.
او وقتي که به تجارت و اقتصاد مشغول مي¬شود، اگر ادب محضر الهي را رعايت کند، حبيب و دوست خداوند است، مرد هنگامي که براي توسعه زندگي خانواده خود تلاش مي¬کند، و زن هنگامي که بر همسر خود مي خندد، در راه خداوند تلاش و کوشش مي¬کند.
مسلمان دست کسي را که از او کمک مي¬خواهد دست خداوند و کمک به او را کمک به خداوند مي¬داند. و اين کمک را با عشق و محبت به خداوند انجام مي¬دهد. و به همين دليل از کسي که به آن کمک کرد، توقع پاداش و يا سپاس هم ندارد. و بلکه مي¬گويد: انما نطعمکم لوجه¬الله، لانريد منکم جزاء و لا شکورا
12- مقاومت همه جانبه در برابر ترجمه مدرن عالم
پنجم: در الهيات اسلامي، با آن که هر يک از موجودات اين عالم نظير گايا موجودي زنده، و با ادراک است، ولکن همه آنها، کارگزار و نشانه¬ها و آيات خداوند واحدي هستند که رب العالمين است. آن خداوند واحد، اصل و حقيقت، زمين نيست، بلکه اصل، و معبود همه موجودات و همه اکتورهايي است که آقاي لاتور از آنها ياد مي¬کند، و در صورتي که اکتورها و ترجمه¬هايي که از آنها مي¬شود درست و صحيح نباشد. آنها پاسخ منفي داده و مقاومت خود را از موضع و جايگاه همان ترجمه ارائه مي¬دهند بنابراين در الهيات اسلامي، مقاومت به آنچه که مدرن¬ها طبيعت مي¬نامند، محدود نمي¬شود و بلکه در تمام شبکه¬اي که جهان مدرن ايجاد کرده است، زمينه مقاومت وجود دارد و پروردگار عالميان تنها از طريق طبيعت نيست که پاسخ منفي خود را به انسان مدرن مي¬دهد، بلکه از درون خود انسان نيز، پاسخ خود را بيان مي-کند.
13- ناتواني گايا براي حل مسأله مرگ
ششم: خداوندگاري را که آقاي لاتور در عبور از جهان مدرن برمي-گزيند و از عقيده به آن سخن مي¬گويد. الهه¬اي است که ايشان براي پاسخ از مشکلات زيست محيطي امروز از آن ياد مي¬کند، و ترديدي نيست که انسان در اين جهان از ناحيه محيط زيست، با تهديدات گسترده و عميقي روياروي است. ولکن مشکلات انسان معاصر به اين مسأله محدود نمي¬شود. نظام اجتماعي زيست همان-گونه که برگر به آن توجه دارد، نيازمند به حوزه¬اي از معناست، که اصل حيات وممات، زندگي و مرگ او را توجيه کند.
در فرهنگ مدرن مرگ، زلزله¬اي است، که همه پيوند¬هاي کنشگران را در هم فرو مي¬ريزد و لذا، تداوم کنشها جزء با فراموشي و يا عبور از آن ممکن و مسير نيست والهه طبيعت، نمي¬تواند کانون بحران اين پديده را به صورت ساحل امن و آرامش درآورد.
الهيات توحيدي اسلام، با حفظ خصلت تنزيهي خود به دليل اين که، هستي را به افق زمان و زمين محدود نمي¬کند.
از خداوندي سخن مي¬گويد، که مرگ را دروازه عبور از محدوديت-هاي زماني، و آستانه ورود به سعادت ازلي و ابدي قرار مي¬دهد.
اميرمؤمنان علي عليه السلام علاوه بر آن که مرگ را معرفتي جديد براي انسان مي¬داند مي فرمايد، اي الجديدين ظعنوا فيه کان عليهم سرمدا، انسان در هر يک از شب و روز که از اين عالم کوچ کند، سرمدي مي¬شود.
14- منطق گزينش گايا
هفتم: بالاخره جاي اين پرسش باقي است، که آقاي لاتور که اکتور طبيعت–nature را ترجمه¬اي مي¬داند که منشأ مقاومت، حقيقت طبيعت مي¬شود، چرا در رجوع به حقيقت طبيعت در گايا متوقف مي¬شود، و تفسيرهاي الهياتي ديگر را برنمي¬گزيند.
آيا علم و معرفتي براي پاسخ از اين سؤال وجود دارد، و يا آن که، گزينش و عقيد? آدمي، چراغ روشنايي بخشي را در پيش روي خود ندارد.



2012-2004 @ حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي سايت انجمن مطالعات اجتماعي حوزه علميه قم محفوظ است