نشريه

آثار - منابع

عضويت

ارتباط با ما

جستجو

  • اميرالمومنين(عليه السلام): «فضيلت وبرتري عمل به اخلاصي است که در آن است.»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «مومن سه نشانه دارد : راستي ،يقين و آرزوي کوتاه »
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «هر کس که سخن خدا را راهنماي خود بگيرد ، به استوارترين راه ها هدايت مي شود نهج البلاغه خطبه 147»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): « اگر خلوص داشته باشي به رستگاري مي رسي.»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): « هر چيزي نيازمند عقل است و عقل نياز به ادب دارد.»

جلسه حلقه فقه اجتماعي 95/11/16

سلسله جلسات حلقه فقه اجتماعي با موضوع بررسي قواعد فقهي اجتماعي با حضور اعضا حلقه در تاريخ 95/11/16 در دفتر انجمن مطالعات اجتماعي حوزه برگزار گرديد.


اين جلسه با  بررسي قاعده جَبّ «الاسلامُ يَجُبُّ ما قَبْلَه» که توسط حجت الاسلام شريعتمداري ارائه شد بود و هچنين با ارائه آيه

 ««وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ?»» (انفال 25) توسط حجت الاسلام دکتر خيري مورد بررسي و نقد اعضا قرار گرفت .



بسم الله الرحمن الرحيم

قواعد فقهي اجتماعي

جلسه شنبه 16بهمن فقه اجتماعي، در محل انجمن هاي علمي حوزه، ساعت 19-20:30

آقاي شريعتمداري و بحث از قاعده جب، به عنوان قاعده­اي که امکان بهره­گيري از آن در قواعد فقه اجتماعي هست؛

يکي از قواعد فقهي که در احکام نسبت به کافر مطرح مي­گردد و مبناي عفو و رافت اسلامي­ست ، «قاعده جب» مي باشد، مثلا گفته مي شود: چنانچه کافر مسلمان گردد، قضاي عباداتي که در حال کفر به جا نياورده همچون نماز و روزه، پرداخت زکات، اجراي حدود و مجازات و اخذ ديه نسبت به تخلفات دوران کفر از اوساقط مي گردد و مورد مؤاخذه واقع نمي­گردد.

«جب» در لغت به معناي قطع کردن، بريدن و يا ترک کردن مي باشد[1]، پس وقتي گفته مي شود، اسلام آنچه را در زمان کفر بوده برمي­دارد بدين معني­ست که اسلام دوران کافر بودن شخص را به دوران بعد از مسلمان شدن او وصل نمي­کند و در نظر نمي­گيرد پس اين قاعده حکمي امتناني و در مقام بيان رافت اسلامي­ست. تبيين قاعده فوق و مسائل مربوط به آن مستلزم بحث از جهاتي است که ذيلا عنوان مي گردد.

الف- مستندات قاعده:

1-    آيات الهي:

1-1«قل للذين کفروا ان ينتهوا يغفرلهم ما قد سلف وان يعودوا فقد مضت سنة الاولين» انفال8/38

به کساني که کافر شدند بگو: چنانچه از مخالفت باز ايستند (و ايمان آورند) گذشته آنها بخشوده خواهد شد و اگر به اعمال سابق باز گردند سنت خداوند نسبت به گذشتگان درباره آنها جاري خواهد شد.

آيه شريفه ظاهرا بيانگر اين است که خروج از کفر و گرايش به اسلام موجب غفران و خطاهاي گذشته انسان مي شود و عموميت «ما»ي موصوله در آيه دليل بر غفران تمام مواردي است که در حال کفر از شخص صادر شده است[2].

2-1«ولاتنکحوا مانکح آبائکم من النساء الا ما قد سلف انه کان فاحشة و مقتا و ساء سبيلا» نساء4/22.

و ازدواج نکنيد با زناني که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند مگر آنها که در گذشته (قبل از نزول اين حکم) انجام شده است، زيرا اين کار زشت و تنفر آوري است و روشي نادرست مي باشد.

مطابق آيه شريفه ازدواج با نامادري (همسر پدر) ممنوع مي باشد که لازمه آن اين است که اگر کسي چنين کاري انجام دهد مورد مؤاخذه قرار بگيرد. وليکن با توجه به جمله «الا ما قد سلف » که استثنا صورت گرفته است، مؤاخذه بر اين عمل چنانچه قبل از مسلمان شدن شخص انجام شده باشد به جهت لطف و امتنان الهي بر شخص، برداشته مي شود. اين همان معناي قاعده جب است[3]. 3-1«... عفاالله عما سلف ومن عاد فينتقم الله منه والله عزيز ذوانتقام » مائده5/95

خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو کرده است و هرکس تکرار کند خداوند از او انتقام مي گيرد و خداوند توانا و صاحب انتقام است.

برخي گفته اند اين آيه از قرآن کريم نيز بعد از الغاي خصوصيت از مورد آيه (که مربوط به ممنوعيت صيد در حال احرام مي باشد) دلالت بر اين دارد که اسلام از تخلفات و معاصي که به واسطه کفر از شخص صادر شده بعد از مسلمان شدن او مي گذرد و مورد عفو و بخشش قرار مي دهد.[4]

4-1 « إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاف أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ*34 إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»

کيفر آنها که با خدا و پيامبرش به جنگ بر مى خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى کنند، (و به جان و مال و ناموس مردم حمله مى برند،) فقط اين است که اعدام شوند; يا به دار آويخته گردند; يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، به عکس يکديگر، بريده شود; و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوائى آنها در دنياست; و در آخرت، مجازات عظيمى دارند.

34 ـ مگر آنها که پيش از دست يافتن شما بر آنان، توبه کنند; پس بدانيد (خدا توبه آنها را مى پذيرد;) خداوند آمرزنده و مهربان است.

البته شايد مفاد قاعده جب به تنهايي از اين آيات شريفه قابل استخراج نباشد اما مي­توانند پشتوانه روايات باشند و در واقع مضمون روايات با اين آيات الهي تاييد شده است و همخواني دارند. همچنان که در رواياتي هم به اين آيات شريفه استشهاد شده است، نظير آنچه در تفسير عياشي از علي بن دراج نقل مي­کند که امام صادق عليه السلام پس از ايمان آوردن وي به امام و شبهه در مورد اموال و اولادش در زماني که از عمال بني اميه بوده است، به اين آيه استشهاد مي­فرمايند و در مورد اموالش آنها را حلال مي­شمارند.

2-    روايات:

عمده در اين بخش فرمايشي نبوي است که در قضاياي متعددي خصوصا از طريق روايات اهل سنت، در حد استفاضه نقل شده است اما هم فقهاي شيعه آنرا تلقي به قبول نموده اند و در بحثهاي فقهي خود به آن استناد فرموده­اند[5] و هم در روايات شيعه هم گاهي به صورت مرسله و گاهي به نقل از ائمه از پيامبر اکرم آمده است.

حديث نبوي مشهور در اين قاعده «الاسلام يجب ما قبله» يا «الاسلام يجب ما کان قبله» است.

در مجمع البحرين طريحي شاهد بر ماده جب به عنوان حديث پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آمده است: «الاسلام يجب ما قبله والتوبة تجب ما قبلها من الکفر والمعاصي والذنوب ». همين حديث در لسان العرب ابن منظور نيز در توضيح ماده جب ذکر گرديده است[6].

اما عمده فرمايش پيامبر در قضايايي از اسلام آوردن کفار بوده است نظير اسلام آوردن «مغيره بن شعبه، هباربن اسود، عبدالله بن الزبعري، عبدالله بن ابي اميه برادر جناب ام سلمه، عمروبن عاص، عبدالله بن سعد بن ابي سرح و امثال آن»

ذيلا به مواردي از آنها اشاره مي­شود:

1-    مغيره بن شعبه:

وي که در اسکندريه مصر بود و نزد پادشاه آمد و هديه­اي تقديم کرد، عده اي هم آمدند و هداياي بسياري براي سلطان آوردند که نظر او را جلب کرد و ايشان را بر مغيره برتري داد؛ او حسادتي در دل پيدا کرد و حيله اي بکار برد و ايشان را با شراب بسيار مست کرد و در حالت سکران آنها را کشت و اموالشان را به غارت برد، وقتي به سمت مدينه آمد و خبرش به پيامبر اکرم رسيد، براي رسم عرب که از غنائم ربع به حاکم مي دادند، ـ البته اسلام آنرا به خمس تبديل نمود ـ خواست خمس را به پيامبر اکرم بدهد؛ ايشان با اين جمله که «انه غدر و لا خير في الغدر» امتناع فرمودند و مغيره ترسيد چون پيامبر واژه حيله و نيرنگ را براي فعل او بکار بردند، سريع گفت: «انما قتلتهم و انا علي دين قومي، ثم اسلمت» يعني من در حال کفر يا شرک آنها را کشتم ولي الان مسلمان شده ام! حضرت فرمودند:« الاسلام يجب ما قبله[7]»

2-    هبار بن اسود

هبار از زينب دختر رسول خدا خوشش مي آمد ولي همسر ايشان ابوالعاص خواست وي را به مدينه بفرستد، هبار ناراحت شد و هودج ايشان را محاصره کرد و با ضربه اي به آن زد که ايشان با جنين در شکمش به زمين افتاد و جنينش از بين رفت. وقتي رسول خدا «ص» وارد مکه شدند همه را امان دادند غير از عده اي از جمله همين هبار که او گريخت، اما بعدا آمد و خدمت حضرت رسيد و اسلامش را عرضه کرد؛ حضرت فرمودند: « قد عفوت عنک و قد احسن الله اليک حيث هداک للاسلام، و الاسلام يجب ما قبله[8]»

3-    عبدالله بن الزبعري

بنا بر نقل واقدي در مغازي، وي نيز در روز فتح به نجران فرار کرد ولي بعدا مسلمان شد و حضرت همان جمله را در موردش فرمود.

4-    عبدالله بن ابي اميه

او که برادر ام سلمه همسر پيامبر اکرم «ص» بود در ابتداي ورود حضرت به مدينه اذيت بسياري کرد، اما سپس ام سلمه را جهت شفاعت خدمت حضرت فرستاد، جناب ام سلمه به پيامبر عرض کرد:« الم تقل: ان الاسلام يجب ما کان قبله؟» حضرت پاسخ فرمود:«نعم» و بدينوسيله او بخشيده شد.[9]

5-    عمروبن عاص

وي نيز در آغاز رسالت به پيامبر اکرم گرويد و از حضرت پرسيد:« آيا گناهان من که قبل از اين مرتکب شده بودم پاک مي شود؟» حضرت فرمودند: « أما علمت ان الاسلام يجب ما کان قبله و ان الهجره تجب ما کان قبلها؟»[10]

مويدات ديگري نيز در اين باب هست از جمله در روايات شيعه در تفسير عياشي از علي بن دراج نيز حديث مسندي از امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر اکرم در همين موضوع نقل شده است.

مفاد قاعده: همانطور که بيان شد، مفاد قاعده نفي اثر و عذاب از افعالي که در زمان کفر صورت گرفته مي نمايد، اما حيطه و محدوده آن بحث بسيار گسترده­اي است، که در اين جلسه امکان طرح آن براي بنده نيست و بنا شد براي جلسات آينده اين مباحث تکميل شود. اما به عنوان نمونه برخي آنرا رافع حق الناس هم دانسته اند نظير قضيه مغيره، و برخي آنرا پس از اسلام و براي کسي که ولايت ائمه را نپذيرفته نيز جاري دانسته اند، اما مشهور آنرا در باب ضمان و حق الناس نمي پذيرند.

ابعاد اجتماعي قاعده

              الف ـ شيوه تعاملات راهبردي با ساير کشورها خصوصا از ساير اديان:

اين قاعده با مضمون امتناني خود و بيان عفو در زمان قدرت در کنار فهم اصل رأفت و اصل سلم و جذب حداکثري از اين قاعده، راهي را براي ايجاد ارتباط با سايرين خصوصا در جذب به اسلام عزيز بيان مي­دارد.

ب: در انقلاب اسلامي نيز از اين اصل براي صدور و گسترش پيروان مي­توان بهره برد، چه بسا ما در آينده با ورود به کشورهايي مواجه باشيم که مسلمان نبوده­اند، براي اين ورود از اين قاعده مي­توان بهره برد.

ج: اجتماعي سازي: اين قاعده در جهت ورود افراد جديد به فرهنگ و اجتماع مسلمانان شيوه­اي از اجتماعي سازي را مبتني بر آسان کردن ورود و در عين حال پافشاري بر اصول و قواعد و دروني کردن ديگر فرهنگ­ها مطالب زيادي براي گفتن دارد.

د: شايد با تنقيح مناط و استخراج عليت «بنابر دريافت مذاق شارع و اصطياد قاعده از سيره ائمه» از اين قاعده براي بدهکاران مالياتي يا بانکي، بتوان اين مطلب را برداشت نمود که در صورتي که الان براي پرداخت ماليات و بدهي خود آمده­اند سابقه ايشان لحاظ نگردد.

نقد اعزه:

جناب حجةالاسلام و المسلمين دکتر خيري: ممکن است بگوييم دين موضوعيت دارد و در موارد ديگر اين مطلب قابل تعميم نباشد. مثلا اين عفو براي تشويق به دينداري است نه بدهکاران بانکي يا سايرين.

جناب حجةالاسلام و المسلمين دکتر آقاجاني: در حوزه خودش دلالت اجتماعي دارد اما استفاده از اين قاعده به عنوان اجتماعي سازي يا غيره مفاد آن نيست، حتي اصل سلم نيز از آن استشمام مي­شود و دلالت صريح ندارد.

جناب حجةالاسلام و المسلمين دکتر کوتياني: کاربردهاي فقهي در اجتماع مي­تواند داشته باشد اما بايد دقت شود که حوزه مسئوليت­پذيري و مسئوليتهاي اجتماعي است و بايد بررسي شود که فقهاي محترم و مراجع عظام اين قاعده را در چه مواردي بيان کرده­اند؟ مثلا با توجه به محتواي اين قاعده، آيا مستبصرين مي­توانند همه ي سمتهاي اجتماعي مسلمانها را مثل امام جماعت يا قاضي تصدي کنند يا خير؟

نکته ديگر هم اينست که سخت گيري و سهل گيري در ارتباط با چه کساني­ست؟ مثلا در مورد مسلمانان هم مثل کفار براي ورود اين تساهل به کار مي­رود؟

جناب حجةالاسلام و المسلمين دکتر عباسپور: تطبيق اين قاعده در انقلاب اسلامي خيلي جا دارد و مي تواند بحث مستوفي و کاملي داشته باشد. اگر قائل به تسري اين قاعده به انقلاب اسلامي شويم.


 

جناب دکتر خيري:

«اتقوا فتنه لاتصيبن الذين ظلموا منکم خاصه»[11]

از قاعده هاي موضوعي تلقي مي شود. محتواي آن پرهيز از موضوعاتي است که فتنه ايجاد مي کند و آسيب آن دامن همه را مي گيرد.

از سويي اين آيه مي فرمايد: برخي از پديده ها نظير فتنه فقط به ظالمين بر نمي گردد و دامن همه را مي گيرد، از سوي ديگر آيه قرآن مي فرمايد: «و لا تزر وازرة وزر اخري» بايد ديد جمع ميان اينها چيست و مفاد هر يک کدام است.

در کتاب شريف نهج البلاغه مولا مي فرمايند: « ايها الناس انما يجمع الناس الرضا و السخط و انما عقر ناقه ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا»[12] ناقه ثمود را يک نفر کشت اما همه عذاب شدند، چون رضايت به اين ظلم داشتند!

نگاه اجتماعي در بحث امر به معروف و نهي از منکر که «اگر ترک شود عذاب به دنبال دارد» بسيار مهم است. تا آنجا که در روايت مي فرمايد: «حتي يدعوا خيارهم و لايستجاب لهم»

شهيد مطهري در کتاب جامعه و تاريخ مي فرمايد: « دعاء عادي آدم مستجاب الدعوه هم ديگر اثر نمي کند!» سپس نتيجه مي گيرد که اين عذاب مادي و دنيوي است که با رو زدن صاحبان آبرو نيز توجهي نمي شود. بعد ايشان نتيجه مي گيرند که اگر گناهي با خشنودي­اي همراه شد که دلگرمي ظلمه به آن بود اين خودش گناه ديگري است.

پس هم گناه جمعي فرض مي شود به جهت خشنودي جمع «تصميم جزئي بوده اما تکثير اين گناهان است»

هم ترک نهي از منکر بوده که خود گناه بزرگي است.

آيه الله مصباح نيز در کتاب جامعه و تاريخ خود اين فرض را مطرح مي کنند که «در صورت عدم فعل جمعي نيز خشنودي در دل نسبت به گناه خود گناه است، چون ثواب و عقاب فقط مترتب بر افعال جوارحي نيست بلکه عمل جوانحي و قلبي هم ثواب و عقاب دارد و مهم اختياري بودن آن است؛ چنانکه قرآن کريم مي فرمايد: إن بعض الظن اثم»

اينجا با بهره گيري از کلام اين بزرگان، نظريه مسئوليتهاي اجتماعي و يا به تعبير حجةالاسلام و المسلمين پارسانيا«منِ اجتماعي و منِ فردي» مطرح است. علامه نيز در الميزان ج1 ص 287 ذيل آيه شريفه «ذلکم خير لکم عند بارئکم» مي فرمايد: آن عذاب قتل يکديگر در مورد بني اسرائيل پس از گاوپرستي ايشان، به جهت اين بود که بني اسرائيل قوميت و عصبيت زيادي داشتند و اگر کسي کاري مي کرد به آن راضي مي شدند و الا همه گوساله پرست نشدند.

در نهج البلاغه ذيل اين ايه شريفه هم حضرت تذکر مي دهند که مقصود از اين فتنه «اختلاف داخلي امت» است.

در تفسير عياشي مقصود از اين آيه را اصحاب جمل بيان فرموده و البته تذکر داده است که در فتنه وجوه مختلفي متصور است از جمله آياتي که اموال و اولاد را فتنه مي شمرد.

يکي از مصاديق هم قوم شعيب شمرده شده است که از 200هزار نفر، 140هزار نفر کافر بودند اما عذاب همه را از بين برد چه آنکه ايشان به تکليف اجتماعي خود عمل نکرده بودند.

جمع بندي: در هر صورت آنچه از اين فرمايشات بر مي آيد، اينست که اين عقاب دنيوي است نه اخروي تا با آيه «و لا تزر وازره وزر اخري» که اول گفتيم در تعارض باشد، و مقصود از فتنه هم آن چيزي است که همه افراد امت را درگير مي کنند و از مجموع آن اين قاعده بدست مي آيد که همه افراد امت وظيفه دارند در صدد رفع آن برآيند!

نقد:

جناب حجةالاسلام و المسلمين دکتر آقاجاني:

بين اين مسئله و قاعده رضا و کرامت فرق هست و در آنجا رضايت شرط است اما در اين فتنه بايد بيان صورت گيرد و الا فتنه آسيب خودش را خواهد داشت هر چند رضايت نباشد.

پاسخ حجةالاسلام و المسلمين دکتر خيري: «مثل بحث کشتي، به شخص گفته مي شود اين کار شما مثلا بي­حجابي فقط حق خودت نيست، اگر کسي در کشتي زير پاي خود را سوراخ کند همه غرق خواهند شد»

آقاي شريعتمداري:

با اين قرينه که در آيه شريفه مي فرمايد:«لا تصيبن الذين ظلموا منکم خاصه» يعني ملاک آسيب فقط ظالمين نيستند و به ضميمه اين نکته که همه ي علما ميفرمايند و در آيه امامت حضرت ابراهيم هم مطرح شده «لا ينال عهدي الظالمين» که يکي از انواع ظالم ظالم به نفس است؛ پس برداشت از اين آيه اين مي شود که شعله آسيب آن فتنه نه تنها دامن ظالمين و راضيان به آن که آنها هم ظالم هستند را مي گيرد، بلکه دامن سايرين را هم خواهد گرفت! پس قطعا بحث عذاب الهي از جهت رضايت يا ترک امر به معروف و امثال آن نيست، بلکه موضوع، ترک زمينه اختلاف و فتنه است؛ همانکه حضرتتان هم از نهج البلاغه نقل فرموديد؛ پس مسأله اينست که خواص به گونه­اي عمل کنند و بصيرت افزايي کنند که زمينه اين فتنه­ها از بين برود.

به نظرم مناسب است اسم اين قاعده که اتفاقا اگر به آن عمل کرده بوديم شايد گرفتار فتنه88 نمي­شديم را قاعده «رفع فتنه» بناميم. چرا که رفع يعني برداشتن زمينه و مقدمات در مقابل دفع که پس از حصول فتنه در صدد حل مشکل بصورت پسيني بر مي­آيد.

حجةالاسلام و المسلمين دکتر کوتياني:

بله اين بايد حل بشود که آيا عذاب بدون گناه نازل مي­شود؟! اين مسائل بحث مفصل­تري را مي طلبد، آيا مقصود از اين فتنه فقط اختلافات امت است و با گناه جمعي يا امر به معروف و نهي از منکر مرتبط هست؟

جناب حجةالاسلام و المسلمين دکتر خيري:

پس بهتر است که اين بحث را در جلسه آينده با نقد و تبيين نظرات دوستان ادامه دهيم.



[1] - ابن اثير، النهايه، ج 1/234، انتشارات اسماعيليان، قم، چاپ چهارم،1367 ه ش; جبران مسعون، الرائد /498، دارالعلم للملائين، بيروت، چاپ دوم،1967 ميلادي; طريحي، مجمع البحرين، ج 2/21، المکتبة المرتضويه، تهران، 1365 ه ش.

[2] - مکارم شيرازي، القواعد الفقهيه، ج 2/171، انتشارات مدرسة الامام اميرالمؤمنين عليه السلام، چاپ دوم، قم 1411ه ق

[3] - سيد محمد کاظم مصطفوي، القواعد /38، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ اول، قم، 1412 ه ق

[4] - سيد محمد کاظم مصطفوي، همان

[5] - علامه در تذکره و محقق حلي در معتبر در بحث قضاء صوم و صلاة ، همچنين در حد سرقت يا زنا براي کسي که قبل از دستگير شدن توبه نموده باشد.

[6] - فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج 2/21، ابن منظور، لسان العرب، ج 1/249، منتشر ادب الحوزة، قم، 1405 ه ق

[7] - ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه ج4 ص 453چاپ مصر، سيره حلبيه ج3 شرح غزوه حديبيه ،

[8] - واقدي در مغازي و کتاب سيره حلبيه در غزوه فتح، اسدالغابه در ترجمه هبار

[9] - تفسير علي بن ابراهيم قمي در ذکر سوره اسراء ، محاسن برقي کتاب ايمان و کفر باب يقين و صبر در صحيحه اي از اما صادق عليه السلام

[10] - ابن حنبل، مسند حنبل ج4، و در صحيح مسلم باب ايمان باب56 به اينصورت آمده است: «أن الاسلام يهدم ما کان قبله و الهجره تهدم ما کان قبلها و الحج يهدم ما کان قبله»

[11] - انفال8/ 25

[12] - خطبه 201












2012-2004 @ حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي سايت انجمن مطالعات اجتماعي حوزه علميه قم محفوظ است