نشريه

آثار - منابع

عضويت

ارتباط با ما

جستجو

  • اميرالمومنين(عليه السلام): «فضيلت وبرتري عمل به اخلاصي است که در آن است.»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «مومن سه نشانه دارد : راستي ،يقين و آرزوي کوتاه »
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «هر کس که سخن خدا را راهنماي خود بگيرد ، به استوارترين راه ها هدايت مي شود نهج البلاغه خطبه 147»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): « اگر خلوص داشته باشي به رستگاري مي رسي.»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): « هر چيزي نيازمند عقل است و عقل نياز به ادب دارد.»

درآمدي بر موضوع شناسي در فقه اجتماعي

باسمه تعالي

 - جناب آقاي حامد شريتمداري

نشستي که برگزار شده پيش درآمد آن قبل از حدود 2 ماه پيش شروع شده است. اصل موضوع در اين هست که موسسه موضوع شناسي فقه، همکاري خودش را در کارگروه علوم اجتماعي با انجمن علوم اجتماعي حوزه در اين مرکز محترم، شروع کرد. حلقه فقه اجتماعي، بنابر رسالت خودش که تحقق عرصه علوم اجتماعي در فقه بود، با اين موسسه همکاري را شروع کردند و يکي از مباحثي که ما در آن موسسه به آن نياز داشتيم و مطرح شد، بحث موضوع شناسي در فقه اجتماعي بود، يعني آيا مباني خاصي در فقه اجتماعي وجود دارد که ما بتوانيم به عنوان مباني موضوع شناسي در فقه اجتماعي آن را به کار ببريم يا خير، اين‌ها گاهي به لحاظ اصولي و گاهي به لحاظ مباحث خود علوم اجتماعي مي‌تواند متفاوت باشد.

بنابراين از استاد عزيزمان، جناب آقاي دکتر غفاري فر که به حق اين حلقه را از سال‌ها پيش راهنمايي کردند، برنامه ريزي کردند و به دوستان کمک کردند تا در اين حلقه فعال باشند، از اين بزرگوار درخواست کرديم که در اين موضوع ديدگاه خودشان را که هم در علوم حوزوي سرآمد هستند و الحمدالله انديشه قوي و خوبي دارند و هم در علوم اجتماعي جزء اساتيد بارز علوم اجتماعي هستند، هم در موسسه امام خميني(ره) و هم در دانشگاه باقرالعلوم(ع) و موسسه امام رضا(ع) و جاهاي ديگر که مشغول فعاليت هستند، از اين بزرگوار درخواست کرديم که اين مباحث را براي ما بيان بفرمايند.

منابع متفاوتي بوده است، يکي از منابعي که تقريبا گردآوري خوبي از نظرات انديشمندان اين حوزه داشت، کتاب «موضوع شناسي در فقه» از آقاي فرحناک بود که در پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي ايشان مصاحبه‌هايي را جمع آوري کرده بودند و از دل آن مصاحبه‌ها و مطالبي که تتبع کرده بود، حدود 100 صفحه اي نکات خودشان را هم مرقوم کرده بودند، اين هم يکي از کتاب‌ها و منابعي است که در اين موضوع است.

از استاد بزرگوارمان، جناب آقاي غفاري فر تقاضا مي‌کنيم که بحثشان را شروع بفرمايند، ما بين 25 دقيقه تا نيم ساعت از فرمايشات سرور عزيزمان استفاده مي‌کنيم و بعد از حضور عزيزاني که در جلسه هستند استفاده مي‌کنيم و اگر سئوال و نقدي داشته باشند، به هرکدام از آن بزرگواران، بين 3 تا 5 دقيقه فرصت مي‌دهيم که نظراتشان را بشنويم، سپس يک فرصت انتهايي به استاد مي‌دهيم که ايشان بتوانند پاسخگويي داشته باشند.

جلسه با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد شروع مي‌کنيم.

66TST.jpg

- آقاي غفاري فر

أعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين، إنه خير ناصر و معين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطَينَاكَ الْكَوْثَرَ. فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ».

أيام ميلاد پيامبر اعظم عليه صلوات المصلين و الملائکه اجمعين هست و واقعا مصداق اتم که چه عرض کنيم، خود خودش است «لولاک لما خلقت افلاک»، توفيقي بود که داشتم مي‌آمدم يکي از بزرگان اخلاق و تفسير در راديو معارف صحبت مي‌کرد و محور بحث ايشان هم در ارتباط با همين پيامبر اکرم(ص) و عظمت پيامبر اکرم(ص) بود، ايشان داشتند به نکته جالبي تنبه مي‌دادند که شما هرگاه و هر جايي که نماز مي‌خوانيد، شأن پيامبر آنقدر عظيم است که در کنار خداوند ذکر مي‌کنيد و پيامبر را حي خطاب مي­کنيد، با عبارت «السلام عليک.. »؛ شما وقتي در زيارتنامه حضرت معصومه(س) يا اهل بيت که زيارتنامه مي‌خوانيد، نسبت به انبياء هميشه به صورت غايب سلام مي‌دهيد، ولي وقتي به پيامبر اکرم(ص) مي‌رسيم، تخاطب، تخاطب حضوري است و روايتي از امام صادق(ع) هست که ايشان وقتي نام مبارک پيامبر(ص) را مي‌آوردند، حالت تعظيم داشتند و آهسته آهسته مي‌گفتند محمد، محمد، محمد و سرشان را تا نزديک زانويشان پايين مي‌آوردند، تا اين حد براي پيامبر(ص) شأن و منزلت قائل بودند و ما به فال نيک مي‌گيريم که خودمان اصل بحث را، خب سال‌ها داريم به کمک دوستان پيگيري مي‌کنيم ولي اين تعاريفي که برادر بزرگوارم جناب آقاي شريعتمداري داشتند مي‌کردند، من به دنبال اين بودم که آن فرد کجا است و از چه کسي صحبت مي‌کنند، به قول حاج آقا، ما نديديم ولي واقعا همت دوستان بود، با همه کاستي‌ها دارند جلو مي‌روند و کم کم اتفاق خوبي مي‌افتد، من قبل از اينکه بحث را شروع کنم، اين را به عنوان اميدبخشي براي دوستاني که در گروه‌هاي ديگر هستند و علاقمند هستند مي‌گويم، کارهاي علمي هميشه حوصله مي‌خواهد، از آن طرف هم اشتباه نکنيم و فکر نکنيم که همه زندگي ما اين است، نه، يک کار اصلي در حاشيه، خيلي عجيب است، حالت پارادوکسيکال است، سهل ممتنع است، يعني از يک طرف تمام عمر را مي‌خواهيم بگذاريم که به اين نقطه اوج برسيم، هرکدام از ما در يک تخصص، اما اين را بايستي در گوشه اي کم کم پرورش بدهيم، ابتدا نشاء کنيم، بعد وجين کنيم، بعد هرس کنيم، تا بعد از سال‌ها نتيجه بدهد و کار جمعي هم هست، در اين بخش حلقه فقه اجتماعي همين است. تمام همت ما در اين حلقه، دوست دارم اين را ترويج کنم، به دنبال آدم سازي نيستيم که يک نفري را برجسته کنيم، چون متاسفانه در بين اين کارها به دنبال مرجع تراشي هم مي‌گردند، نه به دنبال اين نيستيم که يک کسي را علم کنيم، همه دوستان زحمت کشيدند، چه لزومي دارد که با يک ادبياتي جلو برويم که يک نفر برجسته ترين بشود و خودبخود، 5-6-7 سال که دو، سه مقاله از آن بيرون آيد، فردا هر کسي بپرسد، به طور طبيعي هم همين است، من در کلاس‌هاي درس هم معمولا خدمت سروران خودم مي‌گويم، مي‌گويم که برادران شما يک شبه مي‌خواهيد به جايي برسيد والله بالله، همه بزرگاني که مي‌شناسيم، از بزرگاني که با کمي فاصله معاصر سني ما هستند، مثل جناب استاد پارسانيا، مثل حضرت آيت الله صادق لاريجاني، عزيزاني در اين تيپ، فکر نکنيد، اين‌ها همين 3-4 سالي هستند که شما شناختيد، نه مثلا خود ما، در اوايل دهه 70 خدمت جناب استاد پارسانيا در موسسه امام خميني در دوره عمومي جامعه‌شناسي خوانديم، يعني دقيقا 25 سال قبل، ايشان مدرس بودند و ما متعلم بوديم، همينطور کار مي‌کنند، يا مثلا حضرت آيت الله صادق لاريجاني، در سال 70 و 71، ما در خدمت ايشان، همين مباحث اصولي که دارند مطرح مي‌کنند با يک جمعي از آقاياني که الان برخي معاونين ايشان هستند و برخي از اساتيد برجسته در رشته‌هاي کلامي هستند، ما هم در کنار ايشان بوديم، در سال 70 و 71 در همين مدرسه وليعصر بود. به صورت گمنام داشتند بحثشان را مطرح مي‌کردند، ايده هايشان را مطرح مي‌کردند، بحث مي­گذاشتند تا اينکه پخته شد. خيلي از بزرگان و آقايان هستند، حالا چون اين دو نفر هم مقبوليت دارند و هم سلامت دارند من نام بردم، و به سراغ ساير بزرگترها چون حضرات آيات، علامه جوادي و علامه مصباح نرفتم. اين است که در اين بحث‌ها هم يک مقداري صبوري نياز است. اين نکته خيلي مهم است، خود مديريت انجمن‌ها هم خيلي مهم است، يعني چه الان که برادرمان آقاي يوسف‌زاده هستند و چه برادر قبلي آقاي قنبري و دوستان ديگر در اين بخش‌ها کارهاي اجرايي را داشتند، واقعا در همکاري صبوري مي‌کردند. اين کار و امثال اينطور کارها به هيچ وجه فردي نيست، يک کار 100% جمعي است، به همين مقدار اکتفا مي‌کنم، چون به عنوان يک گزارش دارد ضبط مي‌شود، حالا حاج آقاي شريعتمداري به بحث حلقه فقه اشاره کردند.

بعد از شروع مباحث در حلقه فقه اجتماعي انجمن علمي مطالعات اجتماعي حوزه، گام دوم بعد از اينکه در خود انجمن هويت پيدا کرد، خدا هم براي آن زمينه فراهم کرد، ارتباط با موسسه موضوع شناسي بود که چندين ميز دارد، ميز موضوع شناسي فقهي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي هم دارد، دوستاني که در همين حلقه با ما همکاري داشتند يکدفعه با آنجا ارتباط برقرار کردند. خدمت برادر بزرگوارمان جناب استاد آقاجاني رسيدند و گفتند که شما حوصله داريد که اين ميز را اداره کنيد؟ حاج آقا هم با من مطرح کرد و بنده گفتم اتفاقا ما دنبال همين هستيم و  اين چيز خوبي است، به قول آقايان مي‌گويند دانشکده علمي کاربردي دقيقا به همين مي‌گويند، اينجا داريم چانه علمي مي‌زنيم که به آنجا برويم و کاربردي کنيم. کم کم اين کار راه افتاده است و الان 4 تيم يا 4 کارگروه در درون حلقه فقه اجتماعي راه­اندازي شده و مديريت يکي از آن‌ها را برادرمان آقاي طالبي، مديريت يکي را حقير، يکي را جناب استاد آقاجاني و يکي را برادرمان استاد سيدصالح حسيني به عهده دارند که هرکدام يک موضوعي دارند.

 در آنجا يک بحثي مطرح شد، خود موسسه، موضوع شناسي فقه است، به تناسب رشته ها، مثل موضوع شناسي فقه اقتصادي، موضوع شناسي فقه اجتماعي، موضوع شناسي فقه سياسي، موضوع شناسي فقه و حقوق؛ اين بحث که مطرح شد، علاوه بر اينکه ما سال‌ها در همين انجمن در حلقه فقه اين بحث موضوع شناسي را داشتيم، آنجا يک مقدارمطالب جدي تر مطرح شد، حقير تمام حرفم در حد دو کلمه است که ما در بحث موضوع شناسي شأن فقهي مان را از شأن اجتماعي تفکيک کنيم، چون مثلا همين کتابي که نام بردند، کتابي که برادر عزيزمان جناب آقاي فرحناک زحمت کشيده اند و با چند تن از اساتيد برجسته در اين رشته هم مصاحبه دارند و از دل مصاحبه متن استخراج کرده اند، اين يکي دو جلسه محور بحث قرار گرفت و ابتدا قرار بود که اين کنفرانس داده شود و بعد دوستان پيشنهاد کردند که ما با نگاه خودمان حرف بزنيم، با نگاه حلقه فقه اجتماعي حرف بزنيم. من علاوه بر تجربه اندک در اين سال ها، از آن زماني که اين بحث مطرح شد واقعا چندين ساعت ذهنم را درگير کردم، حالا خروجي آن چه مي‌شود خدا مي‌داند که بگوييد اينقدر وقت گذاشتيد و در نهايت اين شد! در حد دو، سه بحث را از اين کمک گرفتم، نشان بدهم تا آينده که اين‌ها را از يکديگر تفکيک کنيم، اگر ما اين تفکيک را انجام ندهيم، نمي‌توانيم براي فقه بازو باشيم.

دو سه کليدواژه که اين کتاب هم زياد به کار برده است، من هم در همين جا با زبان خودم مي‌آورم. ايشان فرمودند که موضوعات ما يکسري مخترعات شرعي است، يعني ماهيت و عناصر آن را شرع اعلام کرده است، مثل نماز، مثل روزه، مثل حج، يعني اگر شرع نبود ما اين عناوين را نداشتيم، حالا ممکن است يکي بگويد صلاه به معني عامش، نه، منظور ما اين صلاتي است که در فقه هست. يعني شما هيچگاه در تعريف صلاه از عرف کمک نميگيريد، در تعريف صلاه از متخصصين بيرون از متخصص روايت شناس کمک نميگيريد، نه، به متن و آن هم متن ديني مراجعه مي‌کنيد. مي‌خواهم کم کم جلو ببرم که ببينيد چه مي‌خواهم بگويم که تفاوت بين شأن اجتماعي ما و شأن فقهي ما چيست، همين نماز وقتي در حالت عادي مطرح است مي‌گويد اوله التکبير و آخره التسليم، ارکان آن 5 تا است، واجبات آن چنين و چنان است، هيچ خدشه اي بر آن وارد نيست، دقيقا سوره را براي شما تحديد کرده است، حمد را براي شما تقييد کرده است، يعني نمي‌توانيد بدون حمد نماز بخوانيد، «لا صلاه الا بفاتحه الکتاب»، اصلا معنا ندارد، از آن طرف سوره هم بايد سوره باشد، همه اين‌ها را تحديد و مشخص کرده است اما وقتي مي‌خواهد در مستثنيات مطرح شود همين نماز وقتي مي‌خواهد به عرصه تحقق بيايد، به تناسب مکلفين تفاوت قائل مي‌شود. يکي از آن‌ها بحث فرد عاجز است، عجز از اقامه قيام، از اقامه رکوع، از اقامه سجده، عجز از اداي کلمات عربي، يکي يکي مي‌آيد، نوشتيم در حالت عادي تمام عناصر، اما در حالت عادي اين منصوص متغير مي‌شود، يک سطحي از تغيّر را به خود مکلف مي‌دهد، خود مکلف است که تعيين مي‌کند که مي‌تواند به رکوع برود يا خير، مي‌تواند به سجده برود يا خير، اما در همين احکام يکباره با يک واژه اي مواجه مي‌شويم، متعارف عرفي اين است که اينجا رکوع را بايستي نشسته انجام دهد، به زبان خيلي ساده يعني اگر خيلي بخواهد لوس بازي درآورد و به اندک بهانه اي بگويد، اينجا پاي چه کسي وسط مي‌آيد، اين موضوعي که کاملا مخترع شرعي بود، يکباره پاي عرف به ميان آمده است، اما اشتباه نکنيد، هنوز بحث اين نيست که آيا پاي ما جامعه شناس در اينجا مي‌آيد يا خير. اينکه عرض کردم بين حيث فقهي مان تفکيک کنيم و حتي حيث تخصص‌ها را تفکيک کنيم، باز براي اينکه با اين کلمه با من تا انتهاي جلسه بياييد، مدل شأن ما، مدل شأن اديب است، نه مدل شأن پزشک، ما با اجسام و اجساد کاري نداريم، ما با فرهنگ کار داريم، ما با فهم و برداشت‌ها و تلقي‌ها کار داريم، پس موضوع مخترع شرعي است، در حالت عادي اجزا و عناصر آن کامل است، در حالت غيرعادي برخي از موضوعات را به مکلف واگذار مي‌کند، همينجا که به مکلف مي‌رسد، يکباره پاي عرف به ميان مي‌آيد، حالا چون عرف آمد، پاي جامعه‌شناسي باز مي‌شود؟ جامعه‌شناسي به کدام عرف کار دارد؟ پاي تخصص و کارشناس آمد، در اينجا پاي جامعه‌شناسي باز مي‌شود يا خير؟ اسلايدهاي من خيلي زياد نيست، مي‌خواهم طرح بحث کنم و بعد توضيح دهم.

اما غيرمخترَع يا همان عرف عام يا عرف متخصص، باز هم اين را توضيح مي‌دهم. يک کليدواژه اي را حضرت علامه جوادي در درس زياد استفاده مي‌کردند که عرف گيج مدنظر نيست. عرف کف اجتماعي است، اما هر بازاري خير، بازاري دقيق، هر بنا نه، بناي دقيق، از حيث تخصص نه، از حيث عرفيت آن، يک زماني حيث بنايي به حيث تخصص به معني حجم سيمان و حجم آهک، نه، سرجمع برداشت از يک خانه خوب، نماي خوب و بناي خوب، خب اين عرف مي‌شود، اما عرف دقيق. يک زماني هم نه اصلا حيث آن مي‌شود حيث فني مهندسي، اينکه ميلگرد آن چند باشد، آجرش چطور باشد و سيمان آن چقدر باشد، اين کاملا متخصص مي‌شود، اما هرچه که هست ما به آن عرف مي‌گوييم، يعني چه؟ يعني از درون نقل بيرون آمده ايم، موضوع را از نقل نگرفته ايم، يعني چه شرع بود و چه نبود آب بود، همه اين‌ها را مي‌توانيد نقد کنيد، من فهم‌هاي خودم را مي‌گويم، واقعا منتظر نقد هم هستم. مدل بحث من شما را غرق نکند که جاي خاصي برويد، از همين جا تک تک حرف‌هاي من جاي بحث و گفتگو دارد. اين مخترع ما، يک زماني غيرمستنبط است، يعني چه؟ يعني به کنکاش‌هاي کارشناسانه در جنس آب يا لغت در مداليل آب، نه به اين‌ها نيازي ندارد، اين همين ماء روزمره است، همين که آب بياور، آب ببر، آب بخور، يک زماني يکدفعه چه مي‌شود؟ آب مستنبط مي‌شود، مخترع شرعي نيست، يعني اينطور نبود که شريعت نبود، آب نبود، مثل صلاه نيست که شريعت آورد، صوم را شريعت آورد، ذهنتان هم سريع به آن طرف نرود که همه بشر صوم دارند، روزه دارند، نه، اينجا صوم شرعي مدنظر ما است که هويت آن را شارع تعيين کرد، به اين خاطر مخترع مي‌گوييم، و الا وقتي قرآن به لسان قوم نازل شد نمي‌تواند واژه اي را به کار ببرد مگر اينکه براي بشر هم قابل فهم باشد، يک نحو استعمالي داشته است. حجش را از قبل بشر داشته است، صلاتش را داشته است، زکاتش را داشته است، وقفش را داشته است، اما چرا مي‌گوييم شرعي؟ يعني خود شارع مي‌گويد که منظور من از صلاه، اين است که اوله التکبير و آخره التسليم، من به اين صلاه مي‌گويم و با اين کار دارم، به اين جهت به آن مخترع شرعي مي‌گوييم، درست است؟ اما ما با اين نگاه اصلا آب را در دين و در روايت نداريم، به جاي آن در روايت چه داريم؟ مي‌گويد من که مي‌گويم با آب وضو بگيريد، آب مضاف نباشد، مثل نماز که 10-11 يا کمتر و بيشتر عناصر و واجب و مستحبات و مکروهاتش را گفته، اينطور نگفته است، مثل خمس نگفته است که تعداد گوسفند و اين تعداد چقدر است و آن تعداد چقدر است، زکات چقدر است، اين را نگفته است، مي‌گويد من به شما مي‌گويم که وقتي مي‌خواهيد وضو بگيريد، بايستي آب شما مضاف نباشد، اگر مي‌خواهيد غسل کنيد، بايستي آب مضاف نباشد. اين آب گاهي اوقات مستنبط نزد عرف است، يعني چه؟ عرف به چه مضاف و غيرمضاف مي‌گويد؟ اين به تناسب شهر، فرهنگ و زمان تفاوت دارد. يک مثال خيلي ساده تر از بحث آب بگويم، مثلا برخي از کشورهاي همسايه ما واقعا در فقر هستند، شما مثلا پذيرايي اين‌ها را ببينيد که چيست، پذيرايي در يک خانواده فقير ايراني را ببينيد که چيست، از اين مثال مي‌خواهم به آب منتقل شوم، در سرزمين پيامبر اکرم(ص)، من نمي‌دانم آبي که در آنجا مي‌گفتند مطلق، آيا همان آبي است که ما با وسواس به آن مي­گوييم آب؟ نه، اين‌ها به عرف مربوط است، يک زماني واقعا ديگر اصلا جنسش عوض مي‌شود، مثلا مي‌گويند آب هندوانه، مشخص است، خودش با خودش مضافش را دارد، آب سيب، در يک کلمه آبميوه، اما نه، در آبي که آبميوه ريخته اند، در آبي که گل ريخته اند، اين به تناسب زمان و مکان و توانايي و دارايي‌هاي مردم متفاوت مي‌شود. اينجا موضوع غيرمخترع شرعي است، غيرمستنبط هم نيست، همين که مي‌گوييم آب بياور و آب ببر نيست، مي‌خواهيم يک مقدار دقيق شويم، مي‌خواهيم بگوييم آب مضاف را نياور، يا آب مضاف را بياور، اينجا وقتي مي‌خواهيم استنباط کنيم و بگوييم به چه چيزي آب مضاف مي‌گويند و به چه چيزي نمي‌گويند، اينجا دو حيث پيدا مي‌کند، حيث کارشناسي دقيق، حيث عرف دقيق. عرف دقيق در اينجا به چه چيزي معنا مي‌شود؟ يعني عرفي که لاابالي در مصرف نيست، لاابالي در بهداشت نيست، لاابالي در خوردن نيست.

يکي از آزادگان از دوستان روحاني هستند، خدا حفظشان کند، مي‌گفت ما با اينکه در دست صدام اسير بوديم، ماست‌هايي براي ما مي‌آوردند که حالمان بهم مي‌خورد، ما نمي‌خورديم، اما آن سرباز عراقي دهانش را باز مي‌کرد و با ولع مي‌خورد. مي‌گفت، ما که اسير بوديم يک ماستي به ما مي‌دادند که ما نگاه مي‌کرديم، با اسارت حالمان بهم مي‌خورد، اما آن سرباز عراقي خيلي شيک و تميز مي‌خورد. چون جمع، جمع علمي است نمي‌خواهم تعابير عاميانه به کار ببرم.

در هر صورت مضاف هم همينطور است، براي چه کسي مي‌خواهد مضاف باشد، برخي از افراد، اصلا صرفنظر از بحث شرعي، در خوردنشان هم لاابالي هستند و رعايت نمي‌کنند، نه اينجا عرف عمومي بگويد که آب مضاف نيست، اين عرف حالا عرف شهر کم آب باشد، عرف شهري که آبش هميشه مضاف به نفت است باشد. شما در منطقه خوزستان اگر به خيلي از شهرها برويد، يا مثلا در خطه شمال آب‌ها هميشه چرب است، وقتي چايي درست مي‌کنيد، اين آب کجا و آب سد لتيان کرج کجا، اين‌ها خيلي با هم تفاوت دارد، فردي که آن آب را خورده است وقتي به شمال برود مي‌گويد اين آب مضاف است، بعد وقتي به جنوب مي‌رود مي‌گويد خدا آب شمال را رحمت کند. اين در نگاه عرفي است. اما يک زماني شريعت مي‌گويد که منظور من آب مضاف دقّي است، در اينجا پاي متخصص به ميان مي‌آيد. در خون بهتر قابل فهم است. ما يک خون عرفي داريم، يک خون دقيق داريم، خون دقيق يعني مرکب از گلبول قرمز و سفيد، ديگر اين عرف متخصص نمي‌گويد که حالا چون گلبول قرمز 5 تا است و گلبول سفيد 20 تا است و زردآبي شده است خون نيست، از نظر علم پزشکي به آن خون مي‌گويند. شريعت در اينجا يک نوشيدن و شرب دارد و يک تلوث به اين دارد براي نماز و بدن، شريعت در هر دو موضوع با عرف متخصص کاري ندارد، با عرف عاميانه، البته عرض کردم که دقت هايش به تناسب است. چه مي‌گويد؟ مي‌گويد عرفا به آن خون بگويند، به همين خاطر است که هيچ وقت عرف به خون­آبه، خون نمي‌گويد و با همان نماز مي‌خوانيد و دست مرطوبتان را به آن مي‌زنيد و به جاي ديگر مي‌زنيد و انتقال نجاست در آن اتفاق نمي‌افتد، اگر بخوريد اکل خون در آن اتفاق نمي‌افتد، کدام عنوان در اينجا مي‌آيد، اکل خبائث مي‌شود، عرف به آن خبيث مي‌گويد، در حالي که پزشک به آن خون مي‌گويد. پس باز به اينجا آمديم، مخترع شرعي داشتيم، غيرمخترع داشتيم، در غيرمخترع مستنبط عرفي و مستنبط تخصصي داريم.

مشترک شرعي و عرفي: (من خيلي تلاش کردم که ببينم درست مي‌فهمم يا خير، يعني اگر به ذهنتان رسيد که غلط است بگوييد، واقعا اين مثالي که من در خصوص بحث نفقه مي‌زنم، واقعا شايد يکي دو ساعت وقت من را گرفت که داشتم در ابعاد نفقه فکر مي‌کردم که ببينم مثال درستي است يا خير.) در بحث نفقه شريعت مي‌گويد که پدر نسبت به فرزند، شوهر نسبت به همسر، اينجا فقط بحث همسر نيست، همه کساني که واجب النفقه هستند و کسي که بر آن واجب است، اقل مي‌گويد اين سه مورد است، خوردن، پوشاک و مسکن، در بحث درمان اختلاف است. خب در اينجا شريعت شاخص را داده است، اين شرع مي‌شود، درست است، گفتم مشترک بين شرع و عرف، در خون اصلا شارع هيچ دخالتي نکرده است. در نماز کاملا دخالت کرده است، در نفقه نصف، نصف شده است. گفته بايستي کسي که به او واجب است که نفقه را بدهد، خوراک اعم از نوشيدني و خوردني، پوشاک و مسکن را بدهد، حالا خوراک يک خانواده اي که دختر در خانه پدرش هم بود زير يک چادر زندگي مي‌کردند و مسکنشان يک چادر بود، حالا مسکن اين فرد چه مي‌شود، اتفاقا يکي از موضوعاتي که در بحث فقه اجتماعي گروه ما مي‌خواهد شروع کند همين بحث شأن است. يکي از کشدارترين موضوعات اجتماعي است. در همين بحث حقوق‌هاي نجومي که مطرح شد، برخي آمدند از همين پديده شأن استفاده کنند. اين شأن تا کجا، چه کسي. پس موضوع بعدي موضوع مشترک شرعي و عرفي است که شرع شاخص کلان آن را داده است ولي تطبيق را به عرف داده است.

سئوال؛ آيا شاخص شرعي جزء ماهيت موضوع مي‌باشد يا خير، از اينجا مي‌خواهم يک مقدار ناظر به اين کتاب حرف بزنم. اين کتاب در جاي خودش کاملا دقيق آمده است. جزء الموضوع، شرط الموضوع، قيد الموضوع، حکمت الموضوع، در همه اين‌ها رويکرد، رويکرد فقهي است. اينکه عرض کردم شأنمان را تفکيک کنيم، براي ما مهم نيست که موضوع کجا قوام يافته است، براي ما مهم است که به عنوان يک کارشناس فرهنگي به معناي عام علوم اجتماعي مي‌خواهيم ببينيم عرف از اين چه برداشتي دارد، چه جزء العله باشد، چه تمام العله باشد، چه شرط باشد، چه قيد باشد، برداشت خودم را مي‌گويم، فکر کنيد و اگر غلط است رد کنيد، من زعم خودم فکر کردم و به نظرم درست مي‌گويم، ممکن است دوستان بگويند که نه همه آن‌ها بايستي در اينجا بيايد. حقير اين را مي‌گويم، مي‌گويم هرآنچه که در فقه ياد گرفتيم در انتهاي کار حکم که مي‌خواهد روي آن بيايد، آن مي‌خواهد به لحاظ شرط باشد، به لحاظ قيد باشد، به لحاظ جزء العله باشد، به لحاظ حکمتش باشد، ما کاري نداريم که در فقه نامش چيست، ما همه اين‌ها را به عنوان يک سوژه و يک موضوع نگاه مي‌کنيم، بعد به کف جامعه مي‌آوريم، مي‌گوييم جامعه از آن چه برداشتي دارد، آن وقت آن برداشت جامعه درست است يا غلط است و چطور به فقيه ارائه بدهيم، اجازه دهيد در مرحله بعدي صحبت کنيم، در اين بخش از اسلايد اين را مي‌گويم، آيا شاخص شرعي جزء ماهيت موضوع مي‌باشد، يا شرط آن، يا مانع براي کارشناس علوم اجتماعي، اعم از فيلسوف اجتماعي، فرهنگ شناس و مردم شناس. به نظر حقير، نه، زيرا نقش کارشناس علوم اجتماعي نقش مفتي نيست، نقش کارشناس تخصصي آن هم به مثل پزشک هم نيست، چرا؟ پزشک با خون من کار دارد، با فهم بشر از خون کاري ندارد، پزشک با ويروسي که در بدن من است کار دارد، بله مگر اينکه پزشک بخواهد همزمان با پزشک درماني، روانپزشکي و گفتاردرماني کند، دارو را در کنار ايدئولوژي و بايد و نبايدها و جهان بيني بدهد، اصطلاحا مي‌گويند دنيا را درست ببين، نگاهت را عوض کن، اين‌ها ديگر پزشکي نيست، اين‌ها ديگر کاملا بين رشته اي مي‌شود، حالا يا از حيث روانشناس صحبت مي‌کند يا از حيث فيلسوف صحبت مي‌کند، يا از حيث معلم اخلاق صحبت مي‌کند، از حيث پزشک بيرون آمده است. حيث پزشکي او با همين اجساد و اجزاي بدن کار دارد، کار ما اين نيست. کار ما اصلا اين نيست.

صادق المهدي نخست وزير عمر البشير وقتي ما در موسسه درس مي‌خوانديم، ايشان به ايران آمده بود، يک شخصيت سياسي و تحصيلکرده يکي از کشورهاي معروف اروپايي، در 6 سالگي حافظ قرآن بود، دکتراي فلسفه را در يک کشور اروپايي گرفت، يعني يک فرد باديه نشين نبود، از نظر سياسي هم نخست وزير سودان بود، وقتي به کلاس ما آمد دمپايي بدون جوراب داشت، يعني در فرهنگ او اين کار بي نزاکتي به حساب نمي‌آيد، آن چيزي که در اسلام مهم است اين است که انسان بايستي نزاکت داشته باشد، شأنش را از نظر زي و لباس و پوشش رعايت کند. براي او اصلا بد نبود. اما در برخي از شهرهاي بزرگ ما، وقتي يک طلبه جوان، نه آيت الله، با جوراب به مسجد برود، از روز بعد او را راه نمي‌دهند، مي‌گويند لاابالي هستي و اقتدا به شما حرام است، شهيد ثاني هم در لمعه گفت اقتدا به لاابالي جايز نيست، اينکه مي‌خواهم دقت ايجاد کنم، شأن ما متفاوت از متخصص است، نمي‌خواهم نسبي گرا شوم، اشتباه نکنيد بحث من نسبي گرايي نيست، يکباره بحث ما را به بحث نسبي گرايي نبرند، نه، بحث من اصلا نسبيت معرفتي نيست، نه، شارع به ما گفت که برو ببين مردم چه تلقي دارند، دقت کنيد، شارع به ما گفت که در اين مسئله برو عرف راببين. اما شارع در صلات به ما چه گفت؟ گفت من کاري به تلقي مردم ندارم، من مي‌گويم که «لا صلاه الا بفاتحه الکتاب»، «لا صلاه الا بالقبله»، «لا صلاه الا بطهور»، اينجا شارع واگذار نکرد، ولي در عرف شارع ما را واگذار کرده است، خود شارع گفته است که همين موضوع من مي‌شود. وقتي همين موضوع من مي‌شود، پس براي ما مهم نيست که اين در کجاي موضوع فقه جا دارد، مهم اين است که ما به عنوان کارشناس مي‌خواهيم در خدمت فقيه مفتي باشيم، همچنان که پزشک مي‌خواهد براي آقاي مرجع تقليد بگويد که کساني که قند خونشان 120 است، روزه گرفتن براي آن‌ها اشکال دارد، ما مي‌خواهيم بگوييم کساني که اين فرهنگ را دارند اشکال دارد. براي مثال در همين مسئله روزه، داريم که اگر سر سفره انتظار بکشند کراهت دارد که شما در افطاري نماز اول وقت بخوانيد، انتظار در هر جايي يک معنايي دارد. انتظار از هرکسي يک معنايي دارد.

خدا رحمت کند ما يک پدربزرگ مادري داشتيم، بچه بوديم و خيلي توفيق نداشتيم که با ايشان باشيم، هميشه يادم است که وقتي ايشان به منزل ما تشريف مي‌آوردند، ما ديگر مي‌دانستيم که نماز ايشان نيم ساعت است، يک روستايي بود، مي‌دانستيم که نماز او نيم ساعت است و خودمان را براي اين مهيا مي‌کرديم، براي ما سئوال برانگيز نبود، حالا مادر ما که مي‌خواست نماز بخواند مي‌دانستيم که سه دقيقه هم زياد است.

اينکه دقت به خرج مي‌دهم، ما کاملا با عرف کار داريم، حالا که بايد با عرف کار داشته باشيم، بايد چکار کنيم، بايد کار اديب را بکنيم، يعني چه؟ شما اين کتاب لسان العرب را باز کنيد، چگونه معاني لغت را استنباط مي‌کند و دال مرکزي آن را به قول علوم اجتماعي بالا مي‌آورد و بعد مي‌گويد که از اين شعر و آن شعر گرفتم و از اين متن و آن متن گرفتم، پس کجا مي‌رود؟ مي‌رود از شعر و از متن مي‌گيرد، از کف خيابان نمي‌گيرد، همان تعبير دقيق حضرت علامه جوادي، عرف دقيق، مثال زنده بزنيم. حالا مي‌خواهيم چکار کنيم؟ از زينت حرف بزنيم، از شأن حرف بزنيم يا اضعف مأمومين را مي‌خواهيم مطرح کنيم، امام جامعه اضعف مأمومين از حيث اقتصاد، اضعف مأمومين از حيث امامت در جماعت، اضعف مأمومين از حيث مطلبي که مي‌خواهد بگويد و رعايت حالشان را بکند، اين اضعف را از چه کسي بگيريم؟ از تنبل‌ها و بي تفاوت‌هاي جامعه، يا نه از افراد، ما بايد چکار کنيم؟ اين تلقي‌ها را استخراج کنيم، کار ما مثل پزشک نيست که فيزيک خون را کنکاش کنيم، سخت است و لذا کار ما کشدار است، اختلاف ما بيشتر است، دعواي ما بيشتر است.

حداقل يک استفاده بهينه انقلابي هم داشته باشيم، ايام، ايام بسيج هم بود که گذشت و بحث پيروزي مقاومت اسلامي را هم داشتيم. ما مي‌گوييم، ما که مي‌گوييم ولي فقيه اولويت در تصميم دارد، نه اينکه بقيه حق حرف زدن ندارند، بحث‌ها کشدار است، اگر ما با آمريکا رابطه داشته باشيم اين رابطه مستعلي است يا خير، از حيث نظام خب نظام بايستي به­سامان باشد و يک نفر بايستي حرف آخر را بزند، مي‌گوييم ولي فقيه و سپس براي آن دلايلي گذاشتيم که عقلاني، شرعي و اخلاقي و همه چيز دارد. اين دو نبايد خلط شوند، حالا ما فهميديم بايستي ولي فقيه اطاعت کند؟ نه او هم يک فردي است ديگر، او رأي کارشناسان را جمع مي‌کند و مي‌خواهد برداشتش را سامان بدهد. به لحاظ سازمان، هميشه مديريت بايد با وحدت مديريت اداره شود، به لحاظ بحث گفتگو الي ماشاءالله شما در کتاب‌هاي مديريتي در دوره دکتري مي‌خوانيد ولي همه اختلاف آراء را در زمان مديريت اعمال مي‌کنيد؟ خير.

پس بحث ما اين است، موضوع شناسي فقه اجتماعي، برگرديم، خلاصه تحويل دهيم. قرار بر اين است که ما تلقيات جامعه را از موضوعاتي که خودش خلق کرده يا استنباط کرده يا از شريعت ديده را بفهميم، نه اينکه تبعيت کنيم، بفهميم. مثلا، وقتي بحث اضعف مأمومين که مي‌شود، مي‌خواهيم به امام جامعه کد بدهيم که تلقي مردم از مقاومت چيست، تلقي مردم از وحدت چيست، تلقي مردم از کمک به لبنان چيست. ولي فقيه قرار است چکار کند؟ اضعف مامومين را رعايت کند. بحث بر سر درست فهميدن، حق فهميدن نيست، ما با اين‌ها کاري نداريم، ما توصيف گر تلقيات هستيم، يعني قرار نيست مجوز شود، آنجا حيث ما عوض مي‌شود، حيث ما چه مي‌شود؟ حيث مفتي مي‌شود، حيث يک مصلح اجتماعي است، مفتي هم يعني مصلح اجتماعي، اين دو را بايد در هنگام فهم موضوع تفکيک کنيم، خيلي از اوقات مباني داريم، آن مباني سُر مي‌خورد و موضوع ما را به تحکم مي‌کشاند.

يک برادري يک نوار و ويديويي را فرستاده بود و من امروز داشتم مي‌ديدم و ديدم که شروع کرد به تحليل اوضاع فعلي مديران و سران نظام و اين‌ها و خنده ام گرفت و گفتم که اگر دشمنان ما هم مثل اين آدم احمق باشد ما ناراحت نيستيم. چرا؟ چون براي سن ما عجيب نيست. ما در اين 40 سال حداقل هر سال اين تحليل‌ها را شنيديم، از آن روزي که حکومت جوانه محض بود تا کنون که يک درخت تنومند شده است. حالا منِ دوست محقق اجتماعي، خود من هم در هر دليلي به دنده وحشت و نگراني و اضطراب و استرس افتاده ام، بعد اين را مي‌خواهم در اين تحليلي که اين آقا مي‌دهد وارد کنم و بعد نتيجه گيري کنم، نه حق نداريم، ما اگر بخواهيم با تحليل محتوا به اين بپردازيم، با تحليل محتوا اين چه مي‌گويد، اگر بگوييم با جامعه‌شناسي معرفت اين از کجا شکل گرفته و به اينجا رسيده است، آن را بايستي بگوييم، اگر مي‌خواهيم با تحليل کدي و فراواني برويم، با حيث مجوزيت نياييم، به عنوان يک مصلح وارد نشويم، دقيقا مثل يک پزشکي که فعلا دارد تشخيص مي‌دهد که قند خون شما چند است، اما اينکه بايد داشته باشد يا نبايد داشته باشد، بايد از بين برود، نبايد از بين برود، نبايد اين‌ها را خلط کنيم.

پس در بحث موضوع شناسي فقه اجتماعي، سهم ما در تلقيات عرف از موضوعات است که اين را محضر فقيه برسانيم. حالا يک زماني فقيه خودتان هستيد، خودتان فقيه هستيد و فقه هم خوانده ايد و الحمدالله مجتهد متجزي هستيد و در يک عرصه هم تجزي پيدا کرده ايد، حالا فتوا بدهيد، اين عرصه بايستي از هم تفکيک شود.

ببخشيد سعي کردم به زعم خودم به­سامان حرف بزنم، اگر نابسامان بود با بزرگواري خودتان من را ببخشيد، با صلوات بر محمد و آل محمد جلسه را تقديم سئوالات شما مي‌کنم.

- آقاي شريعتمداري

طيب الله، احسنت. خب از دوستان و بزرگواراني که در مجلس حاضر هستند، هرکدام از سروران عزيز اگر مطلب و نکته و سئوالي دارند بفرمايند، بين 3 تا 5 دقيقه فرصت داده مي‌شود و بعد اگر جمع سئوالات صورت گرفت دوباره فرصتي براي پاسخگويي به استاد مي‌دهيم.

- آقاي يوسف‌زاده

خيلي متشکرم، خيلي به­سامان صحبت کرديد. به نظر مي‌آيد در جايي که بحث بخواهد کاربردي تر شود شايد زمان اجازه نداد که مثال‌ها ريزتر و انضمامي تر شود، حالا شما اگر بخواهيد بحث شأن را موضوع شناسي کنيد، بحث را وقتي به کجا رسانديد بايد به يک مجتهد تحويل بدهيد؟ مثلا در پوشش، در مسکن؟ مثلا شأن فلان قبيله و فلان منطقه در مسکن، يک مسکن 100 متري است، در عيار مثلا چه، حالا در انتها چه خواهد شد، در کردستان شأن خانواده مثلا يک خانه اي است که در مسکن 200 متري بنشينند، در تهران 50 متري است، نتيجه چه خواهد شد؟

يک سئوال ديگر در بحث جمعيت يک دوره اي شعار داده مي‌شد که «فرزند کمتر، زندگي بهتر»، شعار جذابي بود و مردم ما هم پذيرفتند و آنچنان پذيرفتند که الان ديگر راه برگشت آن خيلي سخت شده است. يک شعار از سوي يک شخصيت سياسي که البته به نظر مي‌آمد که خودشان را مجتهد هم حساب مي‌کردند. اين آمد در سطح جامعه ما را دچار پيري جمعيت کرد. وظيفه جامعه شناس اين بود که در آن زمان روندهاي پنهان و پيامدهاي پنهان اين شعارها را پيش بيني کند و تذکر بدهد. به نظر من جامعه شناسان دو دسته بودند، يک عده اي نتوانستند پيش بيني کنند که به نظر مي‌آيد جامعه شناس نبودند، يک عده اگر پيش بيني کردند و تذکر ندادند خيانت کردند، به راحتي مي‌شود اين بحث را مطرح کرد. خب، حالا آيا اين موضوع شناسي جامعه‌شناسي در بحث جمعيت، اينکه ما بعد از 20 سال با اين روندي که آغاز شده است، دچار پيري جمعيت خواهيم شد که اين زمينه‌هاي سلطه دشمن را بر ما فراهم خواهد کرد، از اين مثال‌ها اگر استفاده کنيد شايد گيراتر و ملموس تر باشد.

در واقع تکرار کنم که بحث شأن خيلي براي من جا نيافتاد که بالاخره چه بايد مي‌کرديم، آيا بر اساس تعيين سطح درآمد يک خانواده در يک منطقه و در يک عرف به تعبير حضرتعالي، مرجع مي‌خواهد فتوا بدهد يا خير؟ يعني مي‌خواهد فتوا بدهد کار يک جامعه شناس در شأن شناسي چه ثمري خواهد داشت. خيلي ببخشيد.

- آقاي قنبري

بسم الله الرحمن الرحيم. از جناب استاد تشکر مي‌کنم از بحث ايشان خيلي استفاده کرديم. مي‌دانم اين بحثي که مطرح شد ماحصل جلسات مختلفي است که داراي يک پختگي نسبي است و اين نکته اي که مي‌خواهم عرض کنم صرفا يک سئوال براي خودم است و شايد هم کمکي باشد و احتمال هم دارد که اين برداشت من اشتباه باشد.

و آن هم راجع به اصل اين بحثي که مطرح شد، من با توجه به آن بُعد مفهوم شناسي واژه‌هايي که حضرتعالي بکار برديد احساس مي‌کنم که مخترع شرعي که شما مثال زديد از نمونه‌هايي مثل صلاه و صوم، اين‌ها با موضوعات طبيعي مثل آب و خون و مثال‌هاي اينطور که عرض کرديد، اين‌ها نمي‌توانند قسيم يکديگر باشند. چرا، ما در جايي همان برداشت‌هاي عرف که حضرتعالي هم اشاره کرديد که وظيفه فرهنگ شناس و جامعه شناس اين است که برود اين برداشت عرف را نسبت به رفتار يا پديده اي کشف کند و نزد شارع بياورد، يعني همان تلقي عام را منتهي متخصصانه مي‌خواهد کشف کند، اين را مي‌توانيم با مخترعات شرعي بياوريم و بگوييم اين‌ها قسيم هستند، از اين جهت که هم مخترع شرعي مثل صلاه، صوم و اين موضوعات و هم آن برداشت‌هاي عرف يا نظر عرف يک چيز عيني و تحقق يافته خارجي نيستند، يعني صلاه مثل آب و يا طبيعت و يا آن مثال‌هايي که زديد نمي‌توانيد بگوييد آن صلاه است و اين صوم است، همانطور آن باورهاي عرف را، اين دو تا مي‌توانند در جايي قسيم باشند، اما آيا بحث‌هاي طبيعت را بياوريم و بگوييم آن مخترع شرعي است و اين غيرشرعي است، آن وقت مي‌گوييم جايگاه شرع در اين طبيعت خودش کجا است که شما اين‌ها را مخترعات غيرشرعي گذاشته است. شرع را از کجا به بعد داريد قائل مي‌شويد؟ يعني آب خودش هم يک مخلوق شارع نيست، با توجه به همان تعاريفي که شما مقايسه کرديد که به نوعي کارشناس علوم اجتماعي مثل اديب است. من احساس مي‌کنم که بعدا روي اين مفاهيم تعاريف شکل مي‌گيرد و اتفاقا خيلي از اين علوم و نظريه‌هايي که بعدا توليد مي‌شود، در جايي مي‌بينيد که يک خطايي از همان مفهوم اوليه شکل گرفته است. خود آب و طبيعت هم مخترع شارع است، لذا وقتي اين را غيرشرعي مي‌گيريد، يک جايي در آينده وقتي اين درخت هم پربار شد، مي‌بينيد که شرع در اينجا نيامد، در حالي که اين هم شارع است اما يک شارع اوليه است، اگر به صوم هم مثل آب نگاه کنيد، باز هم مي‌بينيد که مثل آب از همان ابتدا بوده است بنابراين همه اين‌ها مخترع شارع است، حالا مگر اينکه در توضيحات ثانويه بگوييد که به اصطلاح بر يک مبنايي براي اين تفاوت بگذاريد. اين از اين جهت که من احساس کردم که مجموعه دارالحديث و مجموعه آقاي ري­شهري، خيلي دقت‌هاي ظريفي روي بحث انتخاب مفاهيم دارند که اين تعاريف بعدا شکل مي‌گيرد و طبيعتا مخصوصا براي اين موضوعات مي‌بينيد که بعدا مبتني بر همين تعاريف مفهومي مي‌بينيد که يک نظريه و ديدگاهي هم درخواهد آمد. خيلي ببخشيد.

- آقاي طالبي

بسم الله الرحمن الرحيم. بحثي را مطرح کرديد که ما به عنوان يک کارشناس مي‌آييم، اين در قدم اول درست است، ما به عنوان يک کارشناس جلو آمديم و در بحث موضوع شناسي که از مثل ما دعوت کرديد، اين بود که ما هر دو جنبه را داشتيم، اينکه هم در بحث‌هاي حوزوي درس خوانده بوديم و هم بحث‌هاي اجتماعي، ما با کارشناسي که فقط کارشناس اجتماعي است، تفاوت داريم، ما وقتي مي‌خواهيم موضوع را به دست فقيه برسانيم، بايد بگوييم که مثلا اين موضوع اجتماعي است و يک ربطي هم به آن موضوع فقهي دارد، حالا به صورت عام و خاص مطلق است، من وجه است، تباين است، وجه آن را هم بايد مشخص کنيم، از وجه حوزوي خودمان نبايد در اين مباحث غفلت کرد، درست است که قدم اوليه ما يک قدم کارشناسي است که برمي داريم و کارشناس علوم اجتماعي هستيم ولي قدم بعدي ما اين است که اين‌ها را با همين واژگان فقه و مفاهيم فقهي مان بتوانيم يک تطبيق و تناسب بين اين‌ها هم برقرار کنيم و آن وقت بگوييم که آقاي مجتهد! اين مثلا موضوع اجتماعي است و يک چنين نسبتي هم دارد، حکم آن چه مي‌شود. گمان مي‌کنم که به اين نکته هم بايد دقت شود.

- خانم موذن

بسم الله الرحمن الرحيم. با تشکر از بحثي که ارائه کرديد. بحث من درباره عرف است. اينکه شما فرموديد عرف بايد شناخته شود، شايد به عنوان مثال الان را  با 20 سال پيش مقايسه کنيم، شناخت عرف خيلي سخت شده است، يعني هم بسيار متعدد شده است و هم اينکه خيلي هم متغير است، يعني شايد امسال يک چيزي عرف باشد ولي دو سال ديگر عرف کاملا عوض شود، شما با اين تعدد و تغيّر عرف مي‌خواهيد چکار کنيد. مثلا در بحث پوشش که خيلي از احکام فقهي در بحث پوشش به عرف موکول شده است، مثل زينت، الان مثلا زينتي که در پوشش مطرح شده است، در عرف متدينين تهران، با عرف متدينين قم خيلي متفاوت است، اين تعدد و اين تغيّر عرف که شايد سال به سال دارد تغيير مي‌کند را شما به چه صورت مي‌خواهيد حل کنيد؟

- آقاي شريعتمداري

خب اگر سئوال ديگري نيست، من خدمت استاد يک جمعبندي عرض کنم.

سئوال اول در مورد مشخص تر شدن مصاديق بود که جناب آقاي يوسف‌زاده فرمودند. جناب آقاي قنبري عزيز هم بحث اين را فرمودند که شارع همان کسي است که خودش خالق هم هست، يعني همين موضوعاتي که ما گاهي به عنوان مصداق از آن نام مي‌بريم، مثلا آب يا خون و امثال اين ها، شارع خودش آن را به وجود آورده است، منتهي شأن شارعيت نبوده و شأن خالقيتش بوده است، بنابراين جمع بين اين شأن‌هاي مختلف و عرف چيست، سئوال سوم که جناب آقاي طالبي فرمودند، فرمودند که اگر ما به عنوان يک فقيهي که آشناي به علوم اجتماعي است، يا کسي که در هر دو حوزه فعاليت کرديم، تفاوتي با يک کارشناس علوم اجتماعي به تنهايي ندارد، پس چرا ما هر دو را همزمان پيش برديم، جايگاه يک کسي که در هر دو رشته فعاليت کرده است چيست، و سرکار خانم هم بحث سياليت عرف را مطرح کردند.

- آقاي غفاري فر

ممنون خيلي زيبا تلخيص کرديد، زيباتر از آن چيزي که من در ذهن خودم تلخيص کردم، ايشان خيلي زيباتر تلخيص کردند.

من از بحث برادرمان جناب استاد يوسف‌زاده شروع مي‌کنم، درست مي‌گويند، همه حرف‌هاي شما را تصديق مي‌کنم و با توضيح مي‌خواهم بگويم که خودم در کجاي اين بحث هستم. و الا بحث‌ها اين نبود که با يکديگر چالش داشته باشيم.

يکي اينکه مصداقي تر مي‌کرديم، بله، ولي همانطور که اشاره فرموديد وقت بسيار کم بود. مرحله بعدي حالا اين مصاديق را چکار کنيم. من مي‌گويم در بحث جمعيت شناسي دقيقا در سال 75 من در يکي از مراکز دانشجويي در ماه مبارک به منبر مي‌رفتم، در جلسه خصوصي، همين نقد کردم، من را احضار کردند که شما برخلاف فلان شخصيت حرف زده ايد، گفتم بحث علمي است، در آينده مملکت ما خراب مي‌شود. سال 75 بود. در همان سال‌ها بود که ما تازه وارد بحث جمعيت شناسي شده بوديم و مفاهيم را هم به خوبي مي‌فهميديم و از آن طرف هم دغدغه‌هاي ديني داشتيم و کتاب مرحوم آيت الله حسيني تهراني به نام رساله النکاحيه هم تازه به بازار آمده بود، در جلسه خيلي خصوصي گفتيم و البته به خود حضرت امام و آقا هم استدلال مي‌آوردم و مي‌گفتم اگر اين‌ها وجوب قائل باشند بايستي در رؤيت نامحرم از باب اضطرار قائل به تجويز شوند، براي تغيير توانمندي جنسيت زن و مرد، چه نامحرم و چه مماثل، خلاصه باز هم محل رؤيت محل حرام است، اتفاقا آن موقع استدلال هم آوردم و گفتم نه از حضرت امام فتوا داريد از باب اضطرار رويت در اينجا جايز است و نه از حضرت آقا فتوا داريد، آقايان دارند بيش از آنکه پيشنهاد شده تبديل به قانون مي‌کنند، قرار بود يک توصيه اخلاقي شود که برخي تنظيم کنند، به عبارت ديگر در آنجا بين تنظيم خانواده و تقطيع نسل خيانت شد، در بحث دقيق جامعه‌شناسي مي‌خواهم همين را بگويم، يعني اگر واقعا جامعه شناسان متدين باجرأت اين بحث را مطرح مي‌کردند که اگر تنظيم خانواده انجام بگيرد (وقتي مي گويم بايستي موضوع را به خوبي شناخت، حرف من در اينجا است) اگر تنظيم خانواده انجام بدهيم خودبخود آن بحران جمعيت از بين مي‌رود که درست هم بود، آن سبک تولد، سبک بحران سازي بود، در يک فاصله 10 ساله خانواده ها، جمعيت 6 نفره، در دهه دوم ما با بحث بيکاري مواجه مي‌شديم، اما اگر ما کنترل تولد مي‌کرديم، اول، سن ازدواج را تعريف مي‌کرديم، اولين تولد را تعريف مي‌کرديم و بين تولد اول و دوم يک فاصله سني مي‌گذاشتيم، خودبخود رنج مي‌گرفت، مکانيزم پيدا مي‌کرد، اولين فرزند 12 يا 14 ساله بود و چهارمين فرزند تازه يک ساله است، هيچگاه يادم نمي‌رود در سال 75 و 76 تا 80 در اين مصلي قم، کساني که در قم قديمي تر بودند يادشان است، وقتي که مراسم احيا در اين مصلي برقرار مي‌شد، 10 نفر جمعيت زير سن 20 سال داشتيم و 2 نفر، 3 نفر و 4 نفر جمعيت بالاي 30 سال داشتيم، چرا؟ چون بحث دقيق صورت نگرفته يعني يک دوره اي امنيت را علم کرديم و يک دوره اي گفتيم که بله شيعه مهم است، اما در عرف اين موضوع را تنقيح نکرديم که امنيتي که ميگوييم يعني چه؟ امنيت غذايي را مطرح کردند، امنيت شغلي را مطرح کردند، ديگر به خوبي تحليل نکرديم که امنيت شغلي محصول چندين پارامتر است، امنيت غذايي محصول چندين پارامتر است، به خوبي تنقيح نکرديم و موضوع را به خوبي خدمت فقيه نبرديم، فقط رفتند دلهره کثرت جمعيت را مطرح کردند و آقايان هم فتوا دادند، مثل همين بحث واکسني که آقاي تبريزي مطرح کرد و برخي از آقايان اظهار تکليف کردند و فتوا دادند. در بحث اينترنت که اين همه مراجع داد مي‌زنند، مي‌گويند به شما چه ربطي دارد، اما نفهميديم که مراجع چطور توانستند واکسن که يک امر پزشکي است بفهمند، رفتند از 5 مرجع فتوا گرفتند، من نمي‌خواهم دخالت کنم، واقعا بحث من تعريضي نيست و 100% آکادميک است. ولي چطور شد همان مرجع تقليدي که به او حمله کرديد که چرا در مورد ربا صحبت کرديد، به همان مرجعي که در مورد بحث فضاي مجازي به او حمله کرديد، از همان مرجع رفتيد اجازه واکسن گرفتيد. خب در همين مسئله پزشکي نقش من و شماي جامعه شناس در کجا است؟ سهم قدرت در موضوع سازي. اينجاست که مي‌گويم ما اگر به عنوان جامعه شناس وارد شويم، سهمي براي تصميمات قدرت نيست که موضوع تراشي کنند. ما در مدرسه موقوفي بوديم، يک بنده خدايي آمده بود و حالت اضطرار داشت که نياز به مخلا دارم، رفتار فيزيکي خود را به نحوي نشان داد، بعد که مدير مدرسه به او اجازه داد گفت مي‌بينيد که چقدر زرنگ است، مي‌داند که اينجا وقف است و خلاف شرع است، براي من دارد موضوع درست مي‌کند که من مضطر هستم. حاکميت‌ها گاهي اوقات موضوع تراشي مي‌کنند. اينجا است که ما وقتي به عنوان تحليلگر اجتماعي اگر درست وارد شويم، بله قطعا بايستي در اين کار وارد شد.

بحث شأن را هم مطرح فرموديد، در همين سئوال خواهرمان در بحث حجاب هم دقيقا مثل همين شأن است. شأن يک پديده کاملا کشدار است، خب ثم ماذا؟ اولا يک بحثي را در هفته قبل هم در همين موسسه موضوع خدمت جناب استاد آقاجاني بوديم، در آنجا هم همين بحث مطرح شد. اولين بحثي که در بحث شأن است اين است که بين تکليف دائن  به شأن با تکليف صاحب شأن تفاوت است. منِ شوهر دائن به شأن همسرم هستم، منِ پدر دائن به شأن فرزندم هستم، اما بر فرزند من هم واجب است که اين شأن را از من طلب کند، بر همسر من واجب است که اين شأن را از من طلب کند؟ بر او واجب است که از اين شأن بهره برداري کند؟ بحث خيلي کشداري است، مي‌خواهم بگويم قبل از اينکه ثم ماذا، حتي همين هم جاي بحث دارد. بله، مديران شأن دارند، کلام اميرالمومنين براي مدير اسلامي پس چه مي‌شود. جامعه نسبت به مدير، بايستي براي او حرمت قائل شود، مدير نسبت به جامعه چطور؟ إن­شاءالله که اگر اين مقاله خوب درآمد، عين مقاله را خدمت شما مي‌آوريم، اصلا موضوعي که گرفتيم به همت 6 نفر از دوستان و اساتيد، جناب استاد چراغي و استاد عباسپور و جناب حاج آقاي رحيمي و آقاي حسيني و يکي از دوستان ديگر آقاي اسدي هستند که 5-6 نفر از دوستان هستيم که إن­شاءالله وقتي آمد، يک نشستي مي‌گذاريم و بحث مي‌کنيم و يا از قبل به صورت چاپ شده مي‌دهيم که دوستان نقد کنند. پس من همراه با شما هستم و بايستي کار کرد و قطعا کار زيادي مي‌خواهد.

در خصوص تذکر برادر بزرگوارمان جناب استاد حاج آقاي قنبري، تذکر درستي است، من ناظر به کتاب حرف مي‌زدم، همان تعبيري که حضرت علامه مصباح و علامه جوادي بارها مي‌گويند که شرع مرکب از محصول عقل و نقل است، اينجا بايستي در واقع بگوييم، من برخي جاها دقت داشتم و به کار بردم، بايد بگوييم مخترع نقلي، تعبير کاملا درست است، يعني وقتي مي‌خواهيم ارائه بدهيم، الان هم که مي‌گويم، دوستان اگر قرار است متن بيرون بدهند، به جاي کلمه مخترع شرع، مخترع نقل درست است، صحيح هم اين است، چون شريعتي که ما به آن دل بسته ايم، محصول تجربه عقلايي است که مورد تاييد شارع است، برهان‌هاي عقلي و مداليل نقلي است، اين‌ها شريعت است، کل شريعت اين مي‌شود، يعني فقط آيه شريعت نمي‌شود، فقط روايت شريعت نمي‌شود، همه اين‌ها با هم جمع شوند، شرع مقدس مي‌شوند. اينجا منظور ما بين نقل و غيرنقلي بود.

مطلب ديگري که جناب استاد حاج آقاي طالبي اشاره فرمودند که شأن فقهي، من اتفاقا تيتر بحثي که نوشته بودم اين بود، تفکيک شأن کارشناس فقهي و شأن کارشناس اجتماعي، حرف من اين بود که به اين مورد توجه داشته باشيد و لذا اتفاقا نقطه امتياز يک پزشک خوب و يا يک روانشناس خوب اين است که در مباحث و موضوعات چيزي از فقه بداند، اصلا امتياز ما همين است، تازه هنوز در ابتداي راه هستيم، يعني هم بايستي در اثر توليدات ما نسل‌هاي بعدي تربيت شوند که هم به آساني با فقه مرتبط با اجتماع بيشتر آشنا باشند و هم به آساني با اجتماع مرتبط با فقه آشنا شوند، قطعا اين دو بايد در کنار هم باشند و شکي در آن نيست، من هم در تيتر همين توجه را داشتم، منتهي فکر کردم که رساندم، تذکر شما باعث شد که در مطلب دقت شود.

اما آن مثالي که خواهر بزرگوارمان که نام شريفشان در ذهن من نيست، اگر نام نمي‌برم جسارت نباشد، ايشان از محققين و فضلا در حوزه جامعه‌شناسي هم هستند، در همين جا اتفاقا مثال شأن که زدم، حجاب از آن مصاديق است. عرفي- نقلي است، به عبارتي نقلي و عرفي است، يعني چه؟ در اينجا نقل 4 تا شاخصي داده است که گفته از آن عبور نمي‌کنم، شما در بحث حجاب نگاه کنيد، شريعت 4 شاخص داده که مي‌گويد از آن عبور نمي‌کنم، مثلا در همين بحث شرع، مي‌گويد من عبور نمي‌کنم که حرام خوري کنيد، با ربا و رشوه به دست بياوريد، شريعت از اينجا عبور نمي‌کند. در اينجا از چه چيزي عبور نمي‌کند؟ مي‌گويد عريان گري ممنوع، از هر قوم و قبيله و نژاد و هر صنف و طبقه اي که هستيد، عريان گري ممنوع است، وجه و کفين محل اختلاف است که در آنجا هم پوشش واجب است يا خير، براي بقيه قسمت‌ها همگي پوشش نياز است. عريان گري به سبک نازک بودن لباس هم ممنوع، پس اين ديگر تهراني و شهرستاني ندارد، مرحله بعدي، برجستگي نشان دادن هم ممنوع است، اين باز به شهر و روستا کاري ندارد، آن چيزي که عرفي است زينت است، دقيقا همين تفاوت مي‌شود، اتفاقا يکي از چالش‌هايي که در جايي پيش آمد و مسئولين و نيروها و کساني که تصميم گير بودند، مصاحبه‌هاي مفصل و طولاني کردند که اين کلک برخي از مديران را نمي‌پذيريم که اين يک مقوله کشدار است و نمي‌توانيم تبديل به قانون کنيم، اين چه مقوله کشداري است، اينکه با شلوار کوتاه در تهران بيرون بيايند کشدار است؟ کدام فقيه کوتاهي شلوار را اجازه مي‌دهد؟ مي‌گويند «إذا انتهين لاينتهي» اشکالي ندارد، همين را بگوييد، اين مقوله دقيقا مشخص است. مي‌گويد اين‌ها افراد لاابالي و بي شخصيت و بي حرمت هستند، اين را هم بگوييم، بگوييم که بله ما با برخي از زنان پاپتي کاري نداريم، به اين‌ها همينطوري مي‌گوييم، مي‌گوييم پاپتي هستيد، شريعت نام اين‌ها را پاپتي گذاشته است. شريعت نام تعيين کرده است. يا نه، سن او بالا است، پس دقيقا فيکس است، سن بالا، پاپتي با سقف سه گانه، از اين مرحله که عبور کنيم مثلا همين پوشيدن مشکي، من اين را بارها در مصاحبه و درس‌ها مطرح کرده ام، اين مشکي که در ايراني‌ها ست مي‌شود و قشنگ مي‌شود و در يکي از شهرهاي معروف ايران مي‌گويند که روز عاشورا برويد در آنجا هر دو مشکي پوش هستند و اين مشکي پوش کجا و آن مشکي پوش کجا، او براي نشان دادن زينت آمده است و اين يکي براي امام حسين(ع) آمده است و شهر آن هم مشهور است، مشکي در ايران خيلي به چشم مي‌آيد، اما براي يک افغاني اصيل چه رنگي به چشم مي‌آيد؟ سبز لجني و قرمز لجني. حالا شما کمتر در نسل‌هاي جديد کمتر مي‌بينيد، ما الان 30 سال است که در قم هستيم، عروسي‌هاي قديم افغاني‌ها که مي‌ديديم که هنوز به فرهنگ ايراني ما آلوده نشده بودند، عروس‌هاي آنجا چه مي‌پوشيدند؟ سبز لجني، قرمز لجني مي‌پوشيدند، به چشم مي‌آيد. پس اينجا کاملا عرفي است، بله تهراني و شهرستاني متفاوت است، کاملا. ممکن است براي منِ بچه کف تهران، هيچگاه آن لباس زنگوله و منگوله دار و تاج بسته و چهل چين يک خانم عشايري اصلا جالب به نظر نرسد، اما براي يک جوان عشايري از دور چشمک مي‌زند. پس اين را چه کسي تعيين مي‌کند؟ اتفاقا حرف در همينجا است. جامعه‌شناسي براي همين آمده است و جهت اطلاع عرض کنم، استاد بزرگوار همه ما، از جهت اينکه براي همه ما زحمت کشيده است، آقاي دکتر افروغ، صرفنظر از اينکه گاهي اوقات با هم چالش‌هايي در برخي از موضوعات داريم ولي خب انصافا يکي از افرادي است که براي نظام زحمت کشيده و براي اين علم به عنوان انسان مسلمان زحمت کشيده است، ايشان که در مجلس تشريف داشتند مي‌فرمودند که ما به کميسيون فرهنگي آمده بوديم و وحدت رويه را در برخي از چيزها مشخص کنيم، آقا فرموده بود غلط است در کار مردم دخالت نکنيد، فرهنگ را به ابتذال و مردگي نکشانيد، فرهنگ مربوط به ذوق انسان‌ها است، زيبايي مربوط به ذوق انسان‌ها است، هنر مربوط به ذوق انسان‌ها است، شما ببينيد شريعت چه چيزي را ممنوع کرده است، شريعت اين 3 را ممنوع کرده است، اين 3 مورد را همه بايستي رعايت کنند، شرق و غرب و کرد و بلوچ، مرحله چهارم پاپتي است، مرحله پنجم «لايرجون نکاحا» کساني که رجاء جنسيتي ندارند، اين پنجمين مورد است. به مرحله بعدي مي‌رويم، حالا که اين شد، حالا گشت ارشاد در قم بايستي با چه کسي برخورد کند، گشت ارشاد در تهران بايستي با چه کسي برخورد کند؟ قطعا متفاوت است. گشت ارشاد قم بايستي به يک خانمي که با پيراهن کوتاه مي‌آيد، حداقل به او تذکر دهد، اما در تهران چطور؟ خير. چرا؟ چون قبل از اينکه تهران به سمت مسلمان برويد، بيش از چند هزار نامسلمان در آن از 100 کشور جهان در آنجا زندگي مي‌کنند و متفاوت فرهنگي اند. اينجا است که پاي ما به عنوان کارشناسان به ميان مي‌آيد و اتفاقا چون ما ورود پيدا نمي‌کنيم باز همان قدرت تصميم مي‌گيرد که موضوعات را مهم کند، کمربند را به قيمت نفرت از جمهوري اسلامي جا انداختند، سرعت بالاي 5 کيلومتر در جاده اتوبان خلوت قم- تهران را به قيمت نفرت از جمهوري اسلامي جا انداختند اما بدپوششي به فتواي همه فقهاي تاريخ شيعه را چون در آن يک اهداف ديگري دارند و به دنبال آراي همين افراد مبتذل هستند، حاضر نيستند. چرا؟ چون ما کارشناسان نيامديم به صورت دقيق با اين‌ها محاجه علمي کنيم. برادر، ما هم متوجه مي‌شويم. شما مي‌گوييد بايد فيکس کنيد، خب اين‌ها فيکس است ديگر، اين 5 عنصر فيکس است. به مجلس ببر، ما با اين 5 پديده برخورد مي‌کنيم، شما مي‌گوييد ما با انگيزه در رانندگي کاري نداريم، ما با رفتار کار داريم، در پوشش هم همينطور است. چطور در پوشش که رسيد مي‌گوييد دل انسان پاک باشد، در رانندگي با دل پاک ما کاري نداريد، به استاد دانشگاه مي‌گوييد تو بلد نيستي، نمي‌فهمي، سرعت 5 کيلومتر داري نفهمي! چقدر در اين جمع در اتوبان قم- تهران با 5 کيلومتر جريمه شديم؟ اما يک خانم پاپتي مي‌گويد مگر او نمي‌فهمد؟ اينجا سهم قدرت در تعيين موضوع است. و متاسفانه به جهت اينکه علم وارد نمي‌شود، قدرت وارد مي‌شود و جالب تر اين است که قدرتمندان سکولار مقابل نظام ديني مدعي مي‌شوند و نظام را به زورسالاري متهم مي‌کنند، توجه فرموديد، خودشان به اشد وجه استکبار و زورسالاري و زرسالاري دارند، اقليت محض را بر اکثريت مطلق متحکم مي‌کنند، چرا؟ چون همين تعبير دقيقي که جناب استاد يوسف‌زاده گفتند که يا خيانت کرديم يا جهالت است، واقعا هم داريم خيانت مي‌کنيم، بايد به صورت محکم ورود پيدا کنيم، الان در قم نمي‌توانيم بگوييم ما به تعداد دوستان جامعه شناس نداريم.

اجازه دهيد يک درد دل هم بگويم، ضبط مي‌شود و بماند، يک موقعي بر سر قبر ما هم گذاشتيد، گذاشتيد. متاسفانه دوستان جديد ما به جاي اينکه بيايند به دنبال اين دغدغه‌ها بگردند به دنبال اين هستند که ميشل فيگو چه گفته است، ادبيات را حفظ کنند و در همان کلمات و سايت‌ها و انجمن و حلقه‌ها بگذارند و با اين الفاظ بازي کنند. اين‌ها وسيله است. ما رفتيم تانک را ياد بگيريم که صدام را از کشور بيرون کنيم، تانک را ياد نگرفتيم که در آن غرق شويم. خدا حضرت علامه مصباح را حفظ کند، ما 20 سال پيش در يک مسئله اي خدمت ايشان رفته بوديم، گفت آقا اين تازه ابتداي راه است. ما مي‌خواهيم اين‌ها را ياد بگيريم که از دينمان دفاع کنيم، مسير را اشتباه نرويم. انسان مي‌بيند که اين همه پديده که ما داريم، دوستان اين پديده‌ها را رها مي‌کنند و تازه تا مي‌خواهند اين پديده‌ها را تحليل کنند، سريع با بدترين تئوري ها، اصلا خودمان فهم نمي‌کنيم. مثلا در بحث عاشورا، اربعين را ديديم ديگر، اربعين را ديديد که چطور تحليل کردند در شبکه‌هاي اجتماعي انجمن، دانش اجتماعي، در همين قم 3-4 شبکه داريم، ديديد که برخي از مقالات چه اتفاقي افتاده است. يعني اصلا انسان مي‌ماند که گويي اين‌ها جامعه‌شناسي هم بلد نيستند. علم مديريت را هم بلد نيستند و اين بحران ما است. حرف زياد زدم، از تذکراتتان استفاده کردم، درست بود، عرض کردم از باب تکميل بحث بود، نه انتقاد به تکميل فرمايشات شما.

- آقاي بياتي

.... ولي شايد من متوجه نشدم، بالاخره شما پذيرفتيد که اين تنوع نظر و تنوع عرف بايد باشد، يا نه در نهايت بعد از همه اين بررسي‌ها شما قائل به فيکس کردن قانون مي‌شويد و به قدرت و به حاکميت پيشنهاد مي‌کنيد که يک قانون را اجرا کند، اگر اولين مورد باشد، اين حرف‌هايي که زديد چه مي‌شود، اگر....

- آقاي غفاري فر

اگر دومي باشد دين چه مي‌شود.

- آقاي بياتي

بله، و بعد اگر ما بخواهيم به روش دوم عمل کنيم، نمونه آن در دنيا هست، مثلا در کجا اين کار را انجام مي‌دهند، چه زماني مي‌شود يک قانون را اينقدر نسبي دنبال کرد و به اجراي آن مردم را پايبند کرد.

- آقاي غفاري فر

من در همين رانندگي مي‌آيم.

- آقاي بياتي

در حجاب برويد.

- آقاي غفاري فر

بعد از آن به حجاب برمي گردم. به قول آيت الله سبحاني روي درز قضيه دست گذاشتيم.

ببينيد شما در همين شهر تهران، با تمام فيکس بازي‌هايي که در قواعد رانندگي هست، خود راننده‌ها به يک تفاهم عرفي رسيدند که اين کوچه راهي ندارد، اين مي‌خواهد تا بالا برود و برگردد کلي وقت مي‌گيرد، خودشان به آرامي کنار مي‌کشند و به او اجازه مي‌دهند که برود، اما در اتوبان هيچکسي کنار نمي‌آيد، مي‌دانيد چه مي‌خواهم بگويم، بحث حجاب همين است، بخش داريم، بخش را در همان ابتدا تقسيم کرديم، گفتم يک بخش فيکس داريم، بخش عريان گري فيکس است، گام چهارم را برداشتيد، چهارمين نفر لاابالي است، بله، اين را در صداوسيما بگوييم، آقايان مي‌گويند اين را هم نگوييد، توهين نکنيد. اين را بگوييم، آن وقت مي‌فهمند که خيلي از اين افراد برمي گردند، چرا؟ چون خيلي از اين‌ها به سوءبيان برخي از معممين فکر مي‌کنند که دين همين است. پس اصلا بحث نسبيت در معرفت اتفاق نخواهد افتاد. 100 شهر داريم، نمي‌خواهد 100 مدل باشد. خودبخود پليس شهر هم مي‌داند، پليس شهر همدان، با پليس شهر تهران. و لذا برخي از پليس‌هايي که از راه مي‌رسند، در همين مقوله رانندگي اتفاقا همين اتفاق مي‌افتد، اينکه مدام اين را مثال مي‌زنم به خاطر اين است که به هم نزديک هستند، يعني ما بايستي پليسمان را هم تربيت کنيم که اينجا تهران است، اينجا قم نيست، اشتباه نگير، پليس که به قم آورديم، به او بايستي بگوييم که اينجا قم است، اشتباه نگير، تهران نيست. پس ما داريم سيستمي نگاه مي‌کنيم ديگر، پس اولا 5 مرحله فيکس داريم، 5 مرحله فيکس همه برخورد نيست، در مرحله چهارم هيچ برخوردي نداريم، بيان داريم. يعني چکار مي‌کنيم؟ فشار هنجاري و اجتماعي مي‌آوريم. مي‌گوييم ببين، حواست جمع باشد، تو ديگر از ما نيستي، تو پاپتي هستي، تو بي فرهنگ و بدفرهنگ هستي. وقتي اين را مطرح کرديم، او اگر سماجت کرد خودبخود اقدامات بعدي را هم انجام مي‌دهد و دفعه بعد شايد خودش را به مرز تهتک ببرد و تنبيهات اجتماعي به سراغ او مي‌رود. يک موقعي مي‌گويد عيبي ندارد به من بگوييد پاپتي. به سن من و شما يک مقداري مي‌خورد، حالا نمي‌دانم به اندازه ريش سفيدتان هم سنتان زياد است يا زود سفيد کرديد! ما مثلا پيرزناني داشتيم که موهايشان يک مقداري بيرون بود، مي‌گفتيم حاج خانم چرا موهايتان بيرون است؟ مي‌گفتند اينقدر، نذر حضرت ابوالفضل است، مي‌دانيد چه عرض مي‌کنم؟ يعني خودش را به عنوان يک فرد پاپتي عرفي حساب مي‌کرد. يعني افتخار نمي‌کرد که اين کلاس است. بدبختي اين است که بدفرهنگي را به عنوان کلاس و افتخار معرفي مي‌کنيم. همين عکسي که در شبکه‌هاي اجتماعي با يکي از اين آقازاده‌ها آمده است، ديدم يکي از دوستان رفته اين سخنراني آقا را آورده است که چرا به 4 تار موي برخي از خانم‌ها حساس شده ايد، همين‌ها آمدند، گفتم تو را به خدا روز قيامت معلوم مي‌شود که تو چرا اين حرف آقا را گذاشتي، چه کسي با اين سه خواهر ورزشکار کار دارد، يک بچه روستايي تخته به ديوار خورده و در يک ورزش هم مطرح شده اند و حالا آمده اند و 4 تار موي آن‌ها هم بيرون آمده است. کسي با خواهران منصوري کاري ندارد، اين‌ها ملاک ما نيست، تا شما بخواهيد سخنراني آقا را بر سر ما بزنيد و فکر کنيد که ما متوجه نشديم که آقا چه گفت. خودمان مروج اين بحث هستيم. امشب ديديد که چطور حرف زدم، خودمان مروج همين بحث تقسيم هستيم. اينجا است که نه تنها به آن‌ها اجازه مي‌دهند به ما هم اجازه نقد نمي‌دهند. نمونه بياورم، براي اينکه به خوبي جا بيافتد، وقتي فيلم مارمولک را ساختند، من در آن زمان در دانشگاه تدريس مي‌کردم، مي‌گفتم ما ظرفيت داريم که اين فيلم پخش شود، اما اجازه دهيد که ما هم نقد کنيم، اين‌ها مي‌گفتند شما نقد هم نکنيد، يعني چه؟ تو توهين کني و من نقد هم نکنم، اين چه تحکم و تحجر و استکباري است.

الان در بحث پديده حجاب مشکل ما اين نيست که بخواهيم بگوييم نظام بزند، نه ما اصلا به دنبال زدن نيستيم، مي‌گوييم يک عده اي که ديگر پاپتي بي فرهنگ شدند، اصلا با اين‌ها کاري نداريم، ولي در تلويزيون و در رسانه ملي و در سر چهارراه‌ها به عنوان پاپتي‌ها به خيابان مي‌آيند، مثلا چکار کنيم؟ صورت فرد را شطرنجي مي‌کنيم و مي‌گوييم اين‌ها بدفرهنگ هستند، اين‌ها افرادي هستند که از نظر فرهنگي عقب افتاده فرهنگي هستند، اين تحقير مي‌شود، کاري به دختر فلان و دختر فلان نداريم، پس ما اصلا به دنبال يا اين طرف يا آن طرف نيستيم، بلکه ما رعايت مي‌کنيم، يعني هم آن بخش را فيکس مي‌کنيم، و هم اين بخش را آزاد مي‌گذاريم. شريعت هم همين را مي‌گويد.

- آقاي غفاري فر

همين است. مثال زنده بياورم؟ ببينيد من هم مثل شما در بحث حجاب 20 سال است که حساس هستم و به دنبال اين هستم که بحث را بيشتر بفهمم. 15 سال پيش همسران ما هم به راحتي ابرو نمي‌گرفتند و بيرون نمي‌رفتند، وقتي همه نمي‌گرفتند، اگر يک بار مي‌گرفتند به چشم مي‌آمد. ولي الان بچه 10-15 ساله دارد ابرو برمي‌دارد، ديگر جذبه خودش را از دست داده است، و لذا وقتي آنجا مي‌خواهم نصيحت اخلاقي کنم، مي‌گويم بايستي خودکشي کنيد تا شوهرتان را راضي کنيد، مادران ما وقتي ماهي يک بار ابرو برمي‌داشتند، پدر ما غش مي‌کرد، ولي شما بايستي خودتان را بکشيد تا آيا شوهرتان بپسندد يا نپسندد. پس ببينيد زينت هم همين است. يک زماني از زينت هم بيرون مي‌آيد.

مو بلند کردن روحانيت، يکي از علماي بزرگ اخلاقي تهران، ببينيد چطور مو بلند کردن را مي‌ديد، ما در تهران، 6-7 ماهي طلبه بوديم، در حوزه‌هاي قديم رسم اين بود که کسي که سيوطي مي‌خواند، صرف مير هم درس مي‌داد، استاد ما اين بود، الان يکي از اساتيد بزرگ است و من هنوز به ديد استاد به ايشان نگاه مي‌کنم و واقعا استاد اخلاقي بود. ايشان وقتي داشت ما را نصيحت مي‌کرد که موي سرتان را کوتاه کنيد، چه زماني؟ بعد از انقلاب، نه در سال 42، اينکه عرض مي‌کنم مربوط به سال 62 است، داشت شاهد مي‌آورد که چقدر حرف جدي است. گفت آيت الله فلاني به حرم مطهر حضرت معصومه(س) رفت، يک آقاي شيخي را ديد که موي او بلند است، به او گفت چرا موي تو بلند است؟ آقاي شيخ گفت مگر حرام است؟ به او گفت پس اکثر لباست را دربياور، آن هم که حرام نيست و بر مرد واجب نيست. ببينيد مو بلند کردن يک روحاني مساوي بود با اکثر لباسش را درآوردن، اما الان چه؟ يعني تقبيح در زمان هاي مختلف. اينجا يک بحث جدي در جامعه‌شناسي است، در دوران گذار حکم مکلفين چيست، يکي از آقايان سوپر چپي ايشان از آن موقع در سال 70 بحث دوران گذار را مطرح کردند. در دوران گذار کساني که مضطر هستند مجاز هستند، کساني که لاابالي هستند، حداقل به حکم لاابالي گري تقبيح مي‌شوند، يعني چه؟ مثلا موتورسواري براي آخوند، حضرت استاد بزرگوار، جناب حاج آقاي قرائتي، گفت قم ديگر از چهارمردان تا ميدان صفائيه، ديگر قم شد دور شهر و نيروگاه و اين‌ها، طلبه ديگر پول ندارد که کرايه تاکسي بدهد. گفت من و جناب استاد علامه شهيد عارف حسيني دو تا موتور گرفتيم، هر دو طلبه مدرسه حجتيه بودند، گفت آمديم از ميدان شهدا تا حرم، از حرم به شهدا، از شهدا به حرم و از حرم به شهدا و از شهدا به حرم رفتيم و آمديم تا مردم ببينند که آخوند موتور سوار مي‌شود. پس اين‌ها آغازگر يک اضطرار هستند. دوزيست شدن لباس طلبه ها، مي‌خواهيد به پرديسان برويد، مي‌خواهيد موتور سوار شويد، نمي‌توانيد کلاه بر سرتان بگذاريد. خطر تصادف برخي از راننده‌هاي لاابالي هست، به اضطرار عبا و عمامه را درمي آوريد، آن کسي که مضطر است ممکن است جامعه پس بزنيد اما او فعلا تکليفي ندارد، نزد خدا معذور است. اگر اين تعدد تعذر وقتي متکثر شد، کم کم به شرط اينکه جزء فيکس‌هاي شرعي نباشد، چون اگر فيکس شرعي باشد، بايستي جامعه را کم کم برگردانيم. آقا به اين مورد در کجا اشاره کرد؟ در اين حکم دوم شوراي مصلحت، آقا دقيقا به اين اشاره کرد، گفت خيلي از احکام را بر حسب اضطرار گذاشتيم، برويد و دوباره مطالعه کنيد که آيا هنوز اضطرار باقي است؟ آيا نمي‌توانيم اضطرار را برگردانيم؟ آيا نمي‌توانيم زمينه را معکوس کنيم، يعني قرار نيست هواي نفس بر ما غلبه کند و شلّوها و ولّوها! درست کنيم. نه، آن در جاي خود هست. يعني مثلا اگر آمد و کم کم آنقدر باکلاس شد و امکانات زياد شد و اصلا موتور معنايي نداشت، حالا باز هم طلاب اين کار را بکنند؟ اتفاقا پاي جامعه شناس اينجا وسط مي‌آيد و چه مي‌گويد؟ مي‌گويد آقاي شيخ براي راحتي لباس را درمي آوريد، در آوريد ولي ديگر مردم بين شما و کارگر تفاوتي قائل نمي‌شوند. سر کار مي‌آييد لباس کارگري مي‌پوشيد، ديگر عمامه پيامبري نيست، اين همان کلاهي است که بنّا بر سرش مي‌گذارد، اين همان چفيه اي است که نانوا بر سرش مي‌گذارد. اينجا است که جامعه شناس به او بايد بگويد که مي‌دانيد پيامد اجتماعي رفتار تو چيست، اينجا بايد به او بگويد و برگرداند.

پس در بحث دوران گذار، کساني که مضطر هستند در حين اضطرار مکلف نيستند. مرحله اضطرار آيا قابل برگشت است؟ اينجا وظيفه حکومت و نظام است. اگر تحليل کرديم و هنوز ادامه دارد و اگر به حدي شايع شد و از فيکس‌ها هم نيست. اينکه مو داشته باشيم يا نداشته باشيم که فيکس نيست، آن چيزي که در شريعت تازه در حد استحباب تاکيد کرده است استحصال در حد يک قبضه است، آن چيزي که حرام است، آقايان بحث تيغ زدن را مي‌گويند، ديگر بيش از اين نداريم، حتما همه بايد ريش را بلند کنيم و موي سرمان بلند باشد؟ خير. يعني آن چيزي که فيکس شريعت نيست، تغيير آن هيچ اشکالي ندارد. در هيچ جاي شريعت نبوده که اين عبا روي دوش ما باشد، در هيچ جاي شريعت هم نيامده که اين مدل عمامه بر سر ما باشد، در هيچ جاي شريعت هم نيامده که اين قبا به تن ما باشد، اگر روزي به اضطرار از اين لباس تغيير کرديم اما صنف ما تشخص خودش را حفظ کرد، يعني شما 1000 سال است که مي‌گوييد علماي اعلام، در 500 سال پيش که اين لباس‌ها بر تن علماي اعلام نبود، يعني صنف خودش را حفظ کرد، ما اگر به اضطرار به لباس ديگري برويم که صنفمان را حفظ کنيم، اشکالي ندارد، اما اگر صنف ما بخواهد از دست برود، اينجا چه پيش مي‌آيد؟ اينجا حفظ مفسر دين پيش مي‌آيد، پس تک تک اين مسائل جاي بحث و گفتگو دارد.

حرف زياد زدم، وقت خيلي طولاني شد، خيلي عذر مي‌خواهم، با سئوالاتتان باعث شديد که مغز ما يک مقداري کار کرد.

صلواتي بر محمد و آل محمد بفرستيد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




2012-2004 @ حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي سايت انجمن مطالعات اجتماعي حوزه علميه قم محفوظ است