نشريه

آثار - منابع

عضويت

ارتباط با ما

جستجو

  • امام صادق(عليه السلام): «هيچ كس نيست كه تكبّر ورزد، مگر بر اثر خوارى و حقارتى است كه در خود مى بيند الکافي»
  • پيامبر اكرم(صل الله عليه و آله): «هر کس از گروه مسلمانان جدا شود بر مرگ جاهليت بميرد نهج الفصاحه»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «زكات دانش، آموزش به كسانى كه شايسته آنند و كوشش در عمل به آن است غرر الحکم »
  • امام صادق(عليه السلام): «سجده بر تربت حسين (عليه السلام) حجابهاى هفتگانه را پاره مى‏ كند مصباح التمهجد»
  • امام صادق(عليه السلام): «جايگاه قبر امام حسين (عليه السلام) درى از درهاى بهشت است کامل الزيارات»
  • امام صادق(عليه السلام): «هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏ هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين (ع) باشد وسائل الشيعه»
  • اميرالمومنين(عليه السلام): «بر نقصان معنوي يک انسان همين بس که خويشتن را بزرگ پندارد غررالحکم»

روحاني بيش از آنکه به جامعه توجه کند به گروه‌هاي سياسي توجه مي‌کند

روحاني بيش از آنکه به جامعه توجه کند به گروه‌هاي سياسي توجه مي‌کند/ اطرافيان رئيس‌جمهور ظرفيت و قدرت درک مسائل اجتماعي در ايران را ندارند
دولت‌ها در ايران عموما از بدنه اجتماعي خاصي سر بر مي‌آورند. رابطه دولت‌ها با مردم و حتي بدنه اجتماعي آنها مي‌تواند مورد بررسي جامعه شناسان و سياستمداران قرار گيرد و همواره اين مهم قابل پرسش بوده که چرا دولت‌ها از دل جامعه به وجود مي‌آيند اما به تدريج شکافي ميان آنها با بدنه اجتماعي که دولت‌ها را به وجود آورده‌اند پديدار مي‌شود. سوالي که پاسخ‌هاي گوناگوني دارد و جامعه شناسان نظر و جوابي متفاوت از سياستمداران به اين سوال دارند.

در ميان جامعه شناسان، دکتر آزاد ارمکي نظري متفاوت به اين موضوع دارد که براي علم به اين ديدگاه و چرايي آن بود که «آرمان» با دکتر تقي آزاد ارمکي به گفت وگو پرداخت که متن آن را در ادامه مي‌خوانيد.

دولت‌ها در ايران چه نسبتي با بدنه اجتماعي خود دارند؟
من در گذشته بحثي را درباره دولت و جامعه مطرح کرده‌ام. اينکه دولت‌ها در ايران عموما از بدنه اجتماعي خارج مي‌شوند اما بعد از استقرار، يا کنش ضد اجتماعي انجام مي‌دهند، يا نسبت به ساحت اجتماعي بي‌اعتنا مي‌شوند. ريشه اين اتفاق در ايران به نوع و وضعيت دموکراسي‌خواهي باز مي‌گردد. چرا که در ايران دموکراسي خواهي، متمرکز به تصميمات سياسي شده است. دموکراسي خواهي در ايران در حوزه حقوق، نظام اجتماعي و ساير حوزه‌ها اثراتي ندارد. دموکراسي خواهي در متن اجتماعي، ساحتي سياسي يافته و در مرحله بعد حالت ايدئولوژيک خواهد يافت، به همين دليل در يک فرايند دموکراتيک ضعيف يا قوي و حتي پيوند خورده با نظام قبيله‌اي سياسيون، نمايندگي سياسي پيدا کرده و در حوزهاي مختلف به سمت رئيس‌جمهور يا نماينده مجلس بودن، رسيده‌اند. کمتر دولتي در ايران توانسته بعد از استقرار، پيوند خود را با بدنه اجتماعي حفظ کند. تمام دولت‌ها در ايران طي چند سال رابطه خود را با بدنه اجتماعي ضعيف کرده و به همين علت نتوانسته‌اند بعد از پايان فعاليت قانوني خود، دولتي با شباهت به خودشان را بازتوليد کنند، حتي آنجا که دولت اصلاحات شبيه به دولت سازندگي مي‌شود. در همان مقطع آلترناتيو سازندگي دولت اصلاحات بر مبناي اصولگرايي نيست بلکه آلترناتيو آن دولت در مقابل اصولگرايي و در معناي اصلاح‌طلبي بود. در دولت بعد از اصلاحات يک دولت متفاوت از دولت قبل را مشاهده کرديم و اين تفاوت در دولت فعلي نيز نسبت به دولت قبل وجود داشته است که اين سيکل در آينده هم ادامه خواهد يافت و اين همان شکاف و گرفتاري ميان دولت و جامعه است. دولت‌ها از دل جامعه بيرون مي‌آيند، اما بعد نسبت به همين جامعه احساس غريبگي دارند. کدام وزير در ايران مخاطب خود را جامعه قرار داده است. مخاطب نمايندگان سياسي در ايران گروه‌هاي مخالف است.

بنابراين اگرنمايندگان سياسي به جامعه پاسخ نمي‌دهند و اولويت خود را پاسخ به گروه‌هاي سياسي مي‌دانند، به اين علت است که احزاب نماينده بخشي از جامعه هستند؟
خير، احزاب و گروه‌هاي سياسي نمايندگاني تام و تمام از حيات اجتماعي ندارند، بلکه داراي نمايندگاني از خود هستند که بر اساس آن ساخته شده‌اند و در نتيجه، يک بازي در کف راه مي‌اندازند. آقاي روحاني بيش از آنکه به جامعه توجه کند به گروه‌هاي سياسي موافق و مخالف خود توجه مي‌کند. در نتيجه گروه‌هاي سياسي شروع به تعريف کردن رئيس‌جمهور و کابينه مي‌کنند؛ به جاي اينکه رئيس‌جمهور و کابينه خود را تعريف کنند و رابطه خود را با نظام اجتماعي تعريف کنند. بر اين اساس است که اصولگرايان اصرار دارند روحاني از خودشان است.

در حال حاضر نيز سخنگوي روحانيت مبارز مي‌گويد که به اين دولت و شخص رئيس‌جمهور خيلي نزديک و از احمدي‌نژاد و راديکاليــــزم دور هستند، که اين مواضع اعلام شده از سوي اين تشکل به معني نزديکي آنها به شبه اصلاح‌طلبي است. علت اين نگرش به وجود آمده نسبت به روحاني چيست؟
زماني که اين مشي نسبت به روحاني از سوي يک جمع سياسي ديده مي‌شود مي‌توان نتيجه گرفت که اين نگرش در حال تعريف روحاني و کابينه او است. همان‌طور که اصلاح‌طلبان مي‌گويند که روحاني از آن ماست، از او عبور نمي‌کنيم و روحاني به ما هم شبيه است. به وجود آمدن اين ديدگاه نسبت به دولت، بازي جديدي است در اين معنا که ممکن است در يک نگاه هر دو جناح از دولت حمايت کنند و دولت به اين وسيله رشد داشته باشد اما عکس آن هم وجود دارد و آن اينکه هر دو جناح به يک باره نگاه خود را به دولت تغيير دهند و اين تغيير نگاه به ضرر دولت است و باعث سقوط دولت مي‌شود. دولت روحاني با اين نگاه در ميان دو جناح بايد روزي انتظار عبور از خود را به واسطه اصلاح‌طلب‌ها و اصولگراها داشته باشد.

بر چه اساس ممکن است روزي اصلاح‌طلب‌ها يا اصولگرايان از روحاني عبور کنند؟
وقتي هم اصلاح‌طلب‌ها و هم اصولگرايان از قدرت و نمايندگي سياسي خود تعريف ديگري ارائه مي‌دهند، گروه‌هاي سياسي سعي مي‌کنند روحاني را از آن خودشان کنند. از سوي ديگر نيروي سياسي اطراف روحاني نيز اين کار را نکردند، چون ظرفيت و قدرت درک مسائل اجتماعي در ايران را ندارند و اطرافيان روحاني مسائل اجتماعي امروز جامعه ايران را درک نمي‌کنند.

اگر در اطرافيان روحاني شخصي داراي ويژگي‌هايي که عنوان کرديد، حضور پيدا کند يا اينکه رئيس‌جمهور درصدد تغيير مشي اطرافيان خود برآيد و از آگاهان به مسائل اجتماعي روز استفاده کند تاثيري در وضعيت موجود خواهد داشت؟
خير، جسارت و تواني در رئيس‌جمهور و اطرافيان او براي تغيير در مواضع دولت وجود ندارد؛ زيرا آن‌قدر تعريف‌هاي مختلف از اصلاح‌طلبي و اصولگرايي و شبه اصلاح‌طلبي و شبه اصولگرايي از دولت شده که دولت از ويژگي کانوني خود دور افتاده است. دولت آقاي روحاني به عنوان يک جريان مياني قلمداد مي‌شود که هر فردي مي‌تواند آن دولت را به سمت خود بکشد. سوال اين است که استقلال اين مفهوم چيست؟ شما به سطح چينش کابينه دولت نگاهي بيندازيد. هر کدام از اعضاي کابينه نماينده نگرشي هستند و روحاني از اين لحاظ يک کابينه غير هماهنگ را تشکيل داده است.

در اين حالت بدنه اجتماعي دولت از چه قشري تشکيل شده است؟
دولت روحاني از فضايي در آمد که قدرت نمايندگي آن فضا را نداشته و اين توان در رئيس‌جمهور نبوده که آن بدنه اجتماعي را نمايندگي کند، زيرا فضاي اجتماعي از طرف نيروهاي سياسي ديده مي‌شود و نيروهاي سياسي حد واسط بين فضاي اجتماعي و دولت و رئيس‌جمهور هستند و نيروهاي سياسي، فضاي اجتماعي را تعريف مي‌کنند.

از اظهارات شما چنين استنباط مي‌شودکه دولت و شخص رئيس‌جمهور توجه زيادي به مسائل اجتماعي ندارند؟
توجه به مسائل اجتماعي در بيانات رئيس‌جمهور بسيار کم است و اين يعني جامعه از دولت فاصله گرفته است، چنان‌که جامعه درک مي‌کند که کسي به آن توجه ندارد، زيرا جامعه مشکل فقر، انطباق‌پذيري، بيکاري، اعتياد و... را دارد و کسي به اين موارد توجه ندارد، در نتيجه جامعه به آرامي کار خود را پيش مي‌برد. ازسوي ديگر دولت به بدنه اجتماعي وصل و با واسطه به بدنه اجتماعي متصل است.

دليل اينکه جامعه به يک سو و دولت به سوي ديگر حرکت مي‌کند، چيست؟ چرا دولت و جامعه در يک مسير حرکت نمي‌کنند؟
من در اينجا به مفهومي رسيده‌ام در اين معنا که جامعه ايران روز به روز در حال فربه‌تر شدن است و در مقابل صاحب منصبان به آن توجه ندارند و دولت مرحله ديگري را پيگيري مي‌کند. امروز نيز به‌عينه مي‌بينم که در حوزه سياسي، کنشگران درگير خود شده‌اند و مشکلاتي دارند و مضافا مشکلات از حوزه اجتماعي به حوزه سياست منتقل شده است، در نتيجه حوزه اجتماعي در حال دگرديسي است، دچار تغييراتي مي‌شود و جامعه در حال حرکت در مسيري است که براي خود منطقي اجتماعي يافته است. به عنوان مثال در جامعه موضوعي به نام طلاق وجود دارد و منطقي که در جامعه درباره طلاق وجود دارد، منطقي نيست که حوزه سياسي به آن باور داشته باشد. جامعه منطق ديگري درباره موضوعات مختلف از جمله طلاق پيدا کرده است و به سرعت در حال پيشروي است تا جايي که در حوزه خانواده تحولاتي به وجود آيد.

حوزه سياسي درباره مشکلات اجتماعي چه نگرشي دارد؟
در حوزه سياسي اصرار به پوست کهن خانواده داريم و مي‌خواهيم آن خانواده کهن را به وجود آوريم. نه اينکه تحقيق درباره اين موارد در حوزه سياسي صورت نمي‌گيرد بلکه در حوزه سياسي انشقاق‌هايي به وجود آمده و تمام انرژي حوزه سياسي معطوف به اين انشقاق شده است. مشکل کاملا مشهودي به نام آلودگي هوا در کشور وجود دارد. چه شخصي در اين کشور دغدغه حل اين معضل را دارد؟ مردم صبح تا شب درگير اين مشکلات هستند. گلوي مردم از آلودگي دچار مشکل و قلب آنها از اين مشکل به درد آمده است. سرطان و بيماري‌هاي ريوي بيداد مي‌کند و افراد جامعه حدود سه تا چهار ساعت از زندگي خود را در ترافيک سپري مي‌کنند. اين مسائل کاملا دم دستي تبديل به مسائل مهم مردم ايران شده است، اما آيا همت والايي براي رفع اين مشکل ديده مي‌شود. اينها در شرايطي است که عده‌اي در دولت قبل مي‌خواستند سرنوشت جهان را تغيير دهند. مشکل ديگر جامعه تعداد بالاي کشته‌شدگان حوادث رانندگي است. امروز در هر ايل و قبيله و خانواده‌اي يک کشته بر اثر حادثه رانندگي وجود دارد. چه برنامه ريزي تمام عياري براي حل اين معضل وجود دارد؟ با افزايش پليس، مشکلات ترافيک حل نمي‌شود. چرا برنامه ريزي دقيقي صورت نمي‌گيرد؟

منظور شما اين است که توان برنامه‌ريزي براي حل مشکلات را نداريم؟
جامعه سياسي دچار سرگيجه و منگي شده است. مشکل ما، فهم و برنامه ريزي است. نوشتن برنامه کاري ندارد. همه مي‌توانند برنامه بنويسند. مشکل اين است که اشتباهي برنامه مي‌نويسند. دولتمردان فقط اعلام مي‌کنند که در حوزه اقتصاد بايد تحول به وجود آيد. در حالي که مساله اساسي در حوزه اقتصاد نيست! از پياده کردن هزاران برنامه اقتصادي، اقتصاد ملي و مقاومتي به وجود نمي‌آيد. متاسفانه دچار گمشدگي مسائل جامعه هستيم و حوزه سياست هم از مسائل اجتماعي در حال دور شدن است. حوزه سياست هر روز در حال برنامه ريزي ديگري است. در نظر بگيريد در چند سال اخير توسعه شهرداري چه بلايي به سر شهر آورده است؟ شهرداري دائما اتوبان مي‌سازد! چرا بايد تهران اين همه اتوبان داشته باشد؟ چه معني دارد در جايي که آب و برق ندارد و روي چند گسل قرار دارد، توسعه صورت بگيرد؟

شما علت اين امر را چه مي‌دانيد؟ چرا دولتمردان اين موارد را نمي‌بينند؟
به اين علت که علم کم شده است. جامعه ما ضد علم است. تمام افراد صاحب مدرک ما به اين علت دنبال مدرک رفته‌اند که از باکس‌هاي طراحي‌شده توسط برنامه دولت‌ها، براي دست يافتن به حقوق و امتيازات استفاده کنند. دانشگاه داراي منطق خاص خود است، يک فرد بايد از دوران دانشجويي غرق در علم باشد که استاد دانشگاه شود تا مشکلات جامعه را بفهمد و آن را حل کند. اگر با رشد علمي مدرکي، مشکلات حل مي‌شد، پس چرا هنوز اين همه مشکل در جامعه وجود دارد.

ما که برنامه‌ريزان بزرگي داريم، پس چرا مشکلات جامعه کم نمي‌شود؟
مشکل اين است که ما توسعه کشور را در برنامه خلاصه کرده‌ايم و اصرار داريم سند چشم انداز بنويسيم. در حالي که نمي‌فهميم درد خانواده در ايران چيست؟ ما نمي‌فهميم مشکل اقتصاد چيست. سال‌هاست پول خرج مي‌کنيم و اشتغالي ايجاد نمي‌شود. وام ازدواج و مسکن مي‌دهيم اما مشکل خانواده حل نمي‌شود. از جايي بايد شروع مي‌شد تا اين مشکلات ديده شود. ما مي‌خواهيم مشکلات را حل کنيم، کنسرت‌ها را لغو مي‌کنيم. با لغو کنسرت‌ها هر روز بر مشکلات اضافه مي‌شود و موسيقي زيرزميني ضد ملي تقويت مي‌شود و اين موجب مي‌شود موسيقي ضد فرهنگ شود. اين کالا در حال توليد و مصرف است و علت هم اين است که در جامعه ايران، چيزي به نام علم به فراموشي سپرده شده است. يعني متخصصان حل اين مسائل در جايگاه خود قرار ندارند و انسان‌هاي جاه طلب و منفعت طلب را براي حل مشکلات مامور کرده ايم. نمايندگان مجلس به محض ورود به مجلس به سراغ رتبه بالاي علمي مي‌روند و وزرا به اساتيد دانشگاه تبديل مي‌شوند.

براي حل اين معضلات و آنچه شما آن را وارونگي جامعه مي‌دانيد، بايد چگونه رفتار کرد؟
بله، اين جامعه دچار وارونگي شده است و بايد با يک وارونگي جديد جامعه را به جاي خود بازگرداند. امور اشتباهي که در دستورکار است بايد متوقف شود. جامعه‌اي که خود تحول عميقي ايجاد کرده، نبايد به اموري دعوت شود که خود آنها را در سطح به وجود آورده است. نبايد به همه چيز نگاه دولتي داشت.

نسخه درد‌هاي امروز جامعه از نظر جامعه‌شناسان چيست؟
 اولا قبل از اينکه نسخه‌اي براي درمان جامعه بنويسيم بايد در ابتدا مشکلات جامعه را صورت‌بندي و بعد اولويت‌بندي کنيم. درد جامعه در نزد سياسيون مجهول است اما تا حدودي اين درد در نزد جامعه شناسان مشخص است و براي درمان آن در ابتدا بايد صورت‌بندي در دستور کار قرار بگيرد. زيرا جامعه ايران جامعه بزرگ باز شده‌اي است که يک مساله واحد ندارد. در اين صورت‌بندي دو اولويت بندي وجود دارد که به اعتقاد من، بي‌اعتنايي به شخصيت و هويت جامعه است. بايد در ابتدا به مردم ايران احترام گذاشت. در جامعه ايران کسي را محترم نمي‌شمارند و کسي در جامعه ايران به حرف ديگري گوش نمي‌دهد. اگر به مردم احترام گذاشته شود، يک جامعه عادي پيدا خواهد شد که نرمال و غيرخشونتي است. در اين جامعه مي‌توان به راحتي مسائل را ديد و اولويت بندي کرد. در يک جامعه شلوغ نمي‌توان اولويت بندي کرد. در يک جامعه شلوغ، هر گاه توجه مردم را به سوي مشکلي جلب مي‌کنيم، اتفاقا همان مشکل به وجود مي‌آيد. از آن روزي که اعلام کرديم نرخ طلاق فزاينده است، بدون اينکه منطق آن اعلام شود، جامعه را تشويق به طلاق کرده ايم و طلاق در جامعه ساده‌تر صورت مي‌گيرد. در اعلام چنين مواردي بايد کارشناسي صورت مي‌گرفت. هر کسي نبايد از بالا بودن نرخ طلاق دم بزند. زيرا باعث تحقير مردم مي‌شود. نبايد به مردم بي‌احترامي کرد و مردم را تحقير نمود. گروه‌هاي اجتماعي را مورد کم لطفي قرار مي‌دهيم. اگر اين روند ادامه يابد، مردم يکديگر را محترم نمي‌شمارند. براي پاسخ به سوال شما بايد گفت که راه حل يک چيز است. راه حل مشکلات جامعه ما آشتي ملي است. بايد صف‌بندي‌هاي سياسي را کنار گذاشت. اگر آشتي سياسي اتفاق بيفتد، بسياري از مشکلات جامعه حل مي‌شود و نيازي به نسخه پيچي ما نيست. ما نياز به آشتي ملي داريم، نه موعظه روشنفکر و متخصص. اگر آشتي ملي صورت بگيرد، تواناتر در راس مديريت قرار مي‌گيرد! نه خوب‌تر به جاي بدتر. در فضايي که آشتي ملي نباشد، هر قدمي که براي جامعه برداشته شود، دشمني تلقي خواهد شد.

منطق آن حوزه اجتماعي جديدي که به عقيده شما به دليل بي‌توجهي دولت به مشکلات در حال به وجود آمدن است، چيست؟
حوزه اجتماعي از موسيقي گرفته تا روابط اجتماعي، داراي فهم جديدي است که البته در اموري ضعيف عمل مي‌کند و در امور ديگر قوي است. البته آن حوزه از دين عبور نخواهد کرد و بايد به صورت دقيق تري درباره آن سوال شود. اين مي‌شود که صدا و سيما در تابستاني که رو به اتمام است، مي‌خواهد برنامه فراغت بنويسد اما جامعه ايام فراغت خود را سپري کرده است.



2012-2004 @ حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي سايت انجمن مطالعات اجتماعي حوزه علميه قم محفوظ است